چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | موضوعات تحقيقاتي | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن االرحيم

 

شناخت و تربيت فرزند در دوره نوجواني

فهرست :

خصوصيات فرد در دوره نوجواني :

نتايج خصوصيات ذكر شده :

در اين دوره با نوجوان چه بايد كرد؟

نتيجه اين اتفاق :

پدر و مادر و خانواده ها چگونه بايد باشند ؟

 

 


 

از سن هفت سالگي تا سن چهارده سالگي دوره نوجواني فرد استدراين دوره از او بايد به عنوان مشاور استفاده كرد و به او آموزش داد. كمبود محبت براي نوجوان بسيار سخت است تنبيه نوجوان، احساس اين است كه به خاطر رفتاري، محبت پدر و مادرش كم شده است. ادر دوره نوجواني كلام آموزشي امري است.

 

خصوصيات فرد در دوره نوجواني :

1-      احساساتي است.

2-      در حال رشد بدني و قوي شدن قواي بدني است.

3-      از آنجا كه ديدش باز شده مي خواهد با دنيا و همه چيز آشنا شود.

4-      از آنجا كه ذهنش فعال و قوي شده با هر چيز كه آشنا مي شود مي خواهد آنرا با استدلال و عميق بشناسد.

 

نتايج خصوصيات ذكر شده :

از نتايج خصوصيت اول اين است كه احساساتي بودن منجر به اين مي شود كه نوجوان بسيار دوست خواه باشد و خود را در دوستان خود رها كند به عبارت ديگر آنها هرچه را كه براي او تجويز مي كنند مي پذيرد و به آنها عمل مي كند و بدون در نظر گرفتن عواقب كار پابند دوستان خود باقي مي ماند.

از نتايج خصوصيت دوم اين است كه نوجوان احساس بزرگي مي كند علي الخصوص كه بزرگي بدني او با رشد فكريش نيز همراه شود يعني وقتي احساس مي كند كه مسائل را بهتر مي فهمد اين حس در او تقويت مي شود و به علت رشد بدني او را در بعضي از اجتماعات بزرگترها راه مي دهند تمام اينها منجر به اين مي شود كه نوجوان احساس بزرگي كند و به همين دلايل به شدت از اينكه با او مانند يك بچه برخورد كنند بدش مي آيد. به خاطر اين موضوع يك اتفاق منفي در ميان بعضي از خانواده ها مي افتد و آن اينكه بعضي از افراد خانواده مانند پدر در مورد فرزند پسر خود يا برادر بزرگتر درمورد برادر كوچك خود و يا مادر در مورد فرزند دختر خود، نوجوان خود را رقيب خود احساس مي كنند و با او به مقابله و ستيز مي پردازند كه اين حركت بسيار خطرناك است چرا كه در اين صورت، نوجوان با توجه به دوست پرست بودنش به ديگراني گرايش پيدا مي كند و پابند آنها مي شود كه ممكن است براي او خطرناك باشند. واضح است كه اين خصوصيت از قوه حسد در بزرگترها سرچشمه مي گيرد.

از نتايج خصوصيت سوم اين است كه نوجوان مي خواهد از هرچيز سر در بياورد و با همه چيز آشنا شود حال اگر اين كانال آشنايي از طريق درستي و عاقلانه اي باشد اين نوجوان با واقعيات عالم به درستي آشنا مي شود اما اگر آشنايي با عالم براي نوجوان از طريق نادرست و باطلي باشد اين نوجوان نسبت به واقعيات عالم ديد غلطي پيدا كرده و در آينده كه جوان شد و داراي قدرت شد و مي توانست دانسته هاي خود را پياده كند راههاي نادرستي را در پيش مي گيرد و به غلط مي رود. ريشه بسياري از انجرافات جوانان شكل گرفتن دانش و بينش باطل، در دوره نواجواني آنها مي باشد.

از نتايج خصوصيت چهارم اين است كه نوجوان استدلال و نتايج هرچيز را مي خواهد بداند و در اين صورت است كه توضيحات فرد را مي پذيرد. مشكل بسياري از پدر و مادرها اين است كه از آنجا كه خودشان دنبال دلايل امور نيستند براي حرفهايشان استدلالي ندارند و لذا در تنگناهاي صحبت با فرزندشان به تحكم دچار مي شوند. در اين صورت ممكن است نوجوان علي الظاهر حرف آنها را بپذيرد ولي در واقع آنها را قبول نكرده و از كساني قبول مي كند كه دليلي در حرفهايشان بياورند هرچند به خاطر احساساتي بودن نوجوان دلايلشان عميق نبوده و بي اهميت باشد اما نوجوان از آنها مي پذيرد.

 

در اين دوره با نوجوان چه بايد كرد؟

با توجه به نتايج ذكر شده، نوجوان، درحال قوي شدن بدن و علي الظاهر عقل گرا و بسيار احساساتي مي باشد و مشتاق آن است كه چيزهاي زيادي از دنياي اطراف خود بداند. بنابراين تمام كساني كه با نوجوان، ارتباط احساسي برقرار كرده و با او بناي دوستي و رفاقت بريزد و او را با امور مختلف دنيا بي پرده آشنا كند نه آنكه با او مانند يك كودك برخورد كند و براي حرفهاي خود استدلالاتي هم هرچند در سطوح ابتدايي، داشته باشد و به خاطر رشد بدني، براي او ارزش قايل شده و به اندازه ادعايش، مانند آدم بزرگها با او رفتار كند، اين نوجوان به شدت شيفته اين فرد شده و تمام وجود و شخصيت خود را در اختيار او قرار مي دهد و او هر گونه باشد و هر چه بخواهد، نوجوان هم همان كار را مي كند.

اين كه دوست يك نوجوان چه آدمي است از نظر او مهم نيست، اين مهم است كه آيا آن دوست موارد بالا را دارد يا نه. اگر داشته باشد، نوجوان اسير او است و اگر نداشته باشد به شدت از او دوري مي كند و حتي اگر مجبور باشد كنار او باشد او را نمي پذيرد اين نپذيرفتن در سنين بالا خود را نمايان مي كند. بنابراين نوجوانهايي كه با افراد سالم و داراي خصوصيات فوق دوست مي شوند پايه هاي سلامت و هدايت در آنها رقم مي خورد و نوجوانهايي كه با افراد نا سالم و منحرفي كه داراي  خصوصيات فوق هستند دوست مي شوند پايه هاي انحراف در آنها ايجاد مي شود و اگر فضا براي نمايش اين انحراف هم وجود داشته باشد در ظاهر هم مانند انسانهاي منحرف عمل مي كنند.

با توجه به اين توضيحات اگر در خانواده اي پدر و مادر با فرزند نوجوان خود دوست شوند و در دوستي خود رابطه احساسي و محبت آميزي داشته باشند و براي آنها وقت گذاشته مثلا به پارك يا استخر بروند و براي آنها ارزش قايل شوند و آنها را جزو آدمهايي كه روي آنها حساب مي كنند به حساب بياورند و با آنها حرفهاي خودماني بزنند و اجازه دهند نوجوان حرفهاي خود را راحت بگويد و در مقابل حرفهاي آنها منفعل نشده و عكس العمل ناگهاني نشان ندهند و به عبارت ديگر امنيت رفتاري براي آنها به وجود بياورند و امور مختلف زندگي را كه در مواقع مختلف اتفاق مي افتد به ايشان توضيح كامل و بي پرده دهند و دلايل لازم را هم براي آن بياورند، فضايي براي فرزند خود به وجود آورده اند كه با كساني كه در جامعه داراي انحراف يا عدم سلامت كامل هستند دوست نشده و حداقل از آنها كمتر تأثير بپذيرند و خود را به عنوان كانالي براي فرزند نوجوان خود ايجاد نمايند كه نگاه صحيح به عالم را از پدر و مادر خود دريافت كند.

 

نتيجه اين اتفاق :

چنانچه پدر و مادري توانست با فرزند نوجوان خود چنين رابطه اي ايجاد نمايد، سلامتي را در فرزند خود تضمين مي نمايد كه اين سلامت را با كمترين هزينه و تلاش، اما بيشترين اثر گزاري به دست آورده اند.

توضيح اينكه يك نوجوان در دوره نوجواني خود در ابتداي شكل پذيري شخصيتي است اگر چنانچه در اين دوره فرزند نوجوان در كانال سالم و درستي قرار گيرد در واقع پدر و مادر توانسته اند او را از ابتدا در فضاي سلامت قرار دهند اما اگر زمان بگذرد و شخصيت نوجوان شكل بگيرد ديگر عوض كردن آن كار دشواري است چرا كه بايد آنجا در او به غلط شكل گرفته اخراب كنند و از نو بناي صحيح در او بسازند كه اين كار هزينه بر و در بسياري از موارد سخت است. و در مراد متعددي هم اين كار غير ممكن است و بازگشتي وجود ندارد. علي الخصوص پدر و مادري كه نتوانسته در بار اول فرزند خود را به درستي تربيت كند در مرحله دشوارتر به احتمال بيشتري نمي تواند اين اصلاح را ايجاد نمايد.

موضوع ديگر اينكه از آنجا كه يك نوجوان، در دوره نوجواني خود در ابتداي شكل پذيري شخصيتي است او را به هر شكل كه بخواهيم مي توانيم جهت دهيم و اين مسأله كار دشواري نيست چراكه او در ابتداي آشنايي با عالم و خود است و واضح است كه وقتي نوشته اي در صفحه سفيد نيست نوشتن بر آن بسيار راحت تر است.

با توجه به اين ويژگيها بهترين زمان براي تربيت فرزند همين زمان نوجواني اوست و با اندكي توجه و رعايت بعضي از مسايل از طرف پدر و مادر مي توان فرزند را براي هميشه بيمه كرد چراكه وقتي ساختار شخصيتي فرزند به شكلي در آمد، حتي اگر در سنين بالاتر خطاها و انحرافاتي هم در ظاهر در او اتفاق بيافتد چون اين انحراف با شخصيت اصلي او در تضاد است دوباره به طريق درست باز مي گردد.

 

پدر و مادر و خانواده ها چگونه بايد باشند ؟

با وجود تمام مواردي كه در بالا گفته شد، قابل توجه است كه خانواده ها معمولا كمترين توجه را به نوجوان خود در اين سنين دارند و از آنجا كه آنها را در ظاهر بزرگ شده مي بينند با آنها در كارها مانند آدم بزرگها برخورد مي كنند و از آنها انتظار دارند كه مانند بزرگترها رفتار كنند و مانند بزرگترها فكر كنند لذا زمانيكه اشتباهاتي از آنها مي بينند كه اين اشتباهات هم تعدادشان كم نيست آنها را تحقير كرده و با بي اعتمادي با آنها برخورد مي كنند و در مواردي حتي آنها را مايه دردسر خانواده خود تلقي مي كنند.

نتيجه اين رفتارها اين مي شود كه اين نوجوان به راحتي به بسياري از انحرافات از جمله گرايش به جنس مخالف كه جذابيت بسيار زيادي در اين دوره براي او دارد و گرايش به سكس و حتي استمناء و از همه خطرناكتر گرايش به دوستان نابابي كه تمام زندگي او را مي توانند تحت تأثير قرار دهند پيدا مي كنند چراكه جذابيتهاي دوستان ناباب بسيار بيشتر است علي الخصوص براي يك نوجوان.

پدر و مادرها بايد داراي خصوصيات زير باشند :

1-   دوستي كردن را با فرزند خود ياد بگيرند و فضاي خودماني را در دوستي خود ايجاد كنند در غير اين صورت فرزندشان به كساني كه با آنها مي تواند خودماني باشد گرايش پيدا مي كند.

2-      احترام گزاشتن به فرزند خود را ياد بگيرند.

3-   بتواند با حوصله حرفهاي فرزند خود را گوش كند و حرفها و حركتهايي از خود نشان دهد كه نوجوان متوجه شود كه حرفهايش براي او مهم است. حرفهايي كه غلط است را در همانجا به رويش نزند مگر آنكه مجبور باشد براي مصالحي اين كار را بكند.

4-   ياد بگيرند كه چگونه مي توانند موضوعات مختلف را با فرزند خود مطرح كنند به صورت بي پرده و واضح در حاليكه ميان ايشان و فرزندشان پرده دري نشود و فضاي به بي احترامي كشيده نشود.

5-   نظرات فرزند خود را در موضوعاتي كه نظر مي دهد به دقت گوش دهند و در مورد نظرات خوب، ابراز كنند كه اين نظر تو خوب بود و موارد ضعف نظرات را در شرايط مساعد بيان كند.

6-   ياد بگيرند كه خود را به تغافل بزنند يعني خطاي فرزند خود را اگر ديدند در مواردي كه نبايد مطرح كنند، بتوانند خود نگهداري كرده و خطايش را به رويش نزنند.

7-   از فرزند خود مشورت بخواهد و توضيحات كافي و كامل درباره موضوع و نظر فرزند خود بيان كند و در صورت ارائه نظر خوب از طرف فرزندش به وضوح اعلام كند.

8-   ظرفيت فرزند خود را در پذيرش مسايل بسنجند و به اندازه ظرفيت او مصالح او را تجويز نمايد. بنا براين نيست كه خود فرد در هر چيز قوي بود لزوماً فرزندش هم در همان چيز قوي و توانمند باشد. لزوما فرزند خود را با خودش مقايسه نكند.

9-   با فرزندش به تفريح و ورزش برود و در جمع هاي دوستان فرزندش شركت كند مثلا هر از چند گاهي با دوستان او فوتبال بازي كند يا استخر برود.

10-    بتواند دلايل حرفهايي كه مي زند را بيان كند و تا هر جا كه فرزندش از او دليل خواست توضيح دهد اين شرايط همان شرايطي است كه پدر و مادر مي توانند نگاه و ديد درستي از عالم و اتفاقات اطراف فرزندش به او بدهند. بنابراين بايد بي حوصلگي در توضيح مطالب را كنار بگزارند.

 

حال اگر پدر و مادر در اين دوره با فرزند خود دوست شده و عالم را از ديدگاه خود به درستي نشان دهند مي توانند از اين ريشه انحراف در آنها جلوگيري كنند. ليكن بايد به شدت از تحقير آنها در اشتباهاتشان جلوگيري كنند و در جاهايي كه نوجوان ادعايش مي شود با او مردانه برخورد كنند. اين رفتار با روحيه نوجودان بيشتر سازگار است.

 

نويسنده : بهرام محسني نسب  (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر