چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن الرحيم

آئين جعلي وهابيت

 

چگونگي به وجود آمدن وهابيت

تفكرات وهابيان

برخي از اهم عقايد وهابيان كه با فرقه هاي ديگر اسلام مخالف است

 


 چگونگي به وجود آمدن وهابيت :

مـحـمـدبـن عـبدالوهاب، كه فردي مغرور و خود بزرگ بين بود مدتي فقه حنبلي را نزد پدرش آمـوخـت و از هـمـان دوران جـواني آداب و رسوم و بعضي از معتقدات مردم را به استهزا مي‌گرفت آنـان را جـاهـل و مـشـرك مي‌ناميد به حدي كه با مخالفت پدر و برادرش سليمان بن عبدالوهاب مـواجـه شـد و بـه همين دليل عزم سفر به عراق، شام و ايران، نمود و با مذهب و اعتقادات جوامع ديگر نيز آشنا شد و آنها را نيز مورد انكار قرار مي‌داد. همزمان با تحصيل محمد بن عبدالوهاب، در حوزه علميه بصره، جاسوس معروف انگليسي «مستر هـمـفـر» نـيـز بـه عـنوان محصل به اين مدرسه وارد شد و در پي يافتن فرد مناسبي جهت القاي افكار ضد ديني خود براي رسيدن به اهدافش بود.

در بين افرادي كه همفر با آنان آشنا شد مـحـمـد بـن عـبدالوهاب جزء طلاب علوم ديني بود كه بر خلاف ديگر طلاب عقايد خاصي داشت. هـمـفـر بـا گـذشـت زمـان تـوانـسـت كـامـلا خـود را بـه وي نـزديـك نـمـايـد، تـا جـايي كه ضمن مـتـزلزل كـردن اعـتـقـادات عـبـدالوهـاب نـسـبـت بـه مـسـائل چـون شـرب خـمـر، مـتـعه و.. او را به مسائل جنسي نيز آلوده سازد. او در خاطرات خود مي‌نويسد.

« مـن گـمـشده خود را در محمد بن عبدالوهاب يافتم زيرا او به ضوابط مذهبي پايبند نبود وبه خـاطـر روح غـرور و خـودپـسندي و تنفري كه از علماي عصر خود داشت و همچنين در خصوص فهم قـرآن و سـنـت كـه بـه اسـتـقـلال نـظـرش اتـكـا مي‌كرد از بارزترين نقاط ضعفي بود كه مي‌توانستم از اين راه ها در او نفوذ كنم» (پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص 43)

مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـاايـن تـفـكـر كـه بـا تـكـيـه بـر فـقـه حـنـبـلي و دخـل و تـصـرف هـاي شـخـصـي خود، قصد اصلاح دين را دارد شعار مبارزه با بدعت و خرافه و بـازگـشت به سنت هاي اسلامي و خلوص و سادگي اوليه آن به شيوه «سلف صالح » عنوان نـمـود. (البـتـه منظور او از سلف صالح ابن تيميه بود) محور شس تعاليم او مسئله شرك بود يعني سعي مي‌كرد از آن به عنوان حربه اي عليه مسلمانان غير وهابي (كساني كه غير اعتقاد او را داشـتـنـد) اسـتـفاده كرده تمام اعمال آن ها را شرك آلوده جلوه دهد و بر همين اساس بود كه همه مسلمانان را كه تابع عقايد «وهابيت » نمي‌شدند شرك مي‌خواند در اثر تعاليم او عده اي كه حرف هاي او را تصديق كرده بودند با جمود وجـزمـيـت ذهـني و فكري شديد علاوه بر شيعيان، سايرمسلمانان غير حنبلي و غير وهابي را مشرك دانسته، ريختن خون آنان را مباح و غارت اموالشان وبه اسارت گرفتن زنان وكودكانشان را جايز دانسته و مي‌دانند.

هـمـفـر بـراي آمـاده سـاخـتـن مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـه هـر وسـيـله اي توسل مي‌جست و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن او، زمينه ظهور ديني جديد توسط عبدالوهاب را آماده مي‌ساخت. او در كتاب خاطراتش مي‌نويسد:

بـسـيـار اهميت مي‌دادم كه در او روح استقلال و بي قيدي، خود پسندي و شك در همه چيز را ايجاد كـنـم و هـمـيـشـه بـه آيـنـده اي درخـشان او را مژده مي‌دادم و دائما روح آتشين و طبع پر انتقادش را ستايش مي‌كردم.( پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص 51)

شيخ محمد با درگذشت پدرش در سال (1153) علناً به تبليغ عقايد خود پرداخت و با كمك پنهاني انگليس پايه هاي فرقه وهابيت را در بين بيابانگردهاي منطقه «نجد»( شهري است مابين مدينه و اردن) بنيان نهاد. بـا عـلنـي شـدن عـقـايـد وهابي برخي از علما و مسلمانان شهرها و كشورهاي مختلف به مخالفت بـرخـاسـتـنـد؛امـا اسـتـعـمـار انـگـليـس كه ثمره زحمات جاسوس خود را لمس مي‌كرد، با پرداخت پـول و تطميع بعضي افراد، عده اي را به عنوان اصحاب و طرفداران در كنار عبدالوهاب جمع كـرد و نـطـفـه دين جديد، بسته شد. پس از چند سال تلاش دولت استعمارگر انگليس، توانست نظر محمد بن سعود را به سوي عبدالوهاب جلب نمايد و زمينه همكاري اين دو تن مهيا گرديد. از ايـن رو بـه وسيله خاندان سعود افكار وعقايد وهابي به سراسر عربستان منتشر شد و پس از مـرگ مـحـمـدبـن عـبـدالوهـاب نـيـز طـريـقـه وهـابـيـت بـه دسـت نـظـامـيـان «آل سعود» گسترش يافت و به صورت ايدئولوژي حكومت عربستان در آمد.( آيين وهابيت، جعفر سبحاني، ص 26 و 27،دارالقرآن الكريم)

 

تفكرات وهابيان :

تفكرات وهابيان توسط محمد بن عبد الوهاب كه در قرد 12 مي زيسته ترويج شد اما اين تفكرات توسط ابن تيميه و ابن قيم كه شاگرد ابن تيميه بود و در قرم هشتم مي ريستند ايجاد شده بود. تفكرات ابن تيميه با توجه به مخالفت گسترده علماي شيعه و فرقه هاي اهل تسنن رواج پيدا نكرد. تا آنكه حدود 4 قرن بعد كسي به نام محمد بن عبد الوهاب همان تفكرات را دوباره مطرح نموده و رواج داد.

اولين كسانيكه با تفكرات محمد بن عبد الوهاب به مخالفت پرداختند پدر و برادر ايشان بود كه داراي مذهب حنبلي از اهل تسنن بودند و سليمان بن عبد الوهاب كه برادر او بود كتابي در رد نظريات ايشان نوشت. علاوه بر ايندو كليه فرقه هاي اهل تسنن و تشيع به مخالفت با ايشان پرداخته و كتابها در اين خصوص به رشته تحرير در آوردند.

اما از آنجا كه محمد بن عبد الوهاب كه اهل نجد بود با اجداد آل سعود كه بر بخشهايي از عربستان كه در آن زمان بصورت قبيله اي حكومت داشتند دست در دست هم داده و با اين وعده كه مردم منطقه نجد را تحت فرمان ايشان در مي آورد قدرت پيدا كرده و با توجه به اينكه هر قومي از مردم يا بايد با محمد بن عبد الوهاب بيعت مي كرد و يا بعنوان كافر حربي كشته مي شد اقدام با آنها بيعت نموده و تحت سيطره آنها در آمدند و طولي نكشيد كه كار آنها بالا گرفت و بر بخشهاي زيادي از عربستان تسلط يافتند تا آنجا كه در سال 1434 هجري قمري آل سعود بر كل عربستان مسلط شده و مذهب رسمي آن كشور وهابي شد.

بزرگترين مشكل وهابيان اين است كه به دين به صورت قشري و سطحي نگاه مي كنند و به عمق دين توجهي ندارند و اصلا قبول ندارند و به جاي اينكه دين خود را از رسول الله بگيرند از ابن تيميه گرفته اند و به عبارت ديگر در دين ابن تيميه هستند نه در دين رسول الله. چراكه هرجا كه نظر ابن تيميه با احاديث رسول الله مخالف است نظر ابن تيميه را گرفته اند. واضح است كه چنين قشري نگري و چنين بدعت گذاري در دين باعث مي شود به مرور زمان چيزي از اصل دين باقي نمانده و اسلام هم مانند مسيحيت روشي بلا استفاده شود بنابراين نتيجه اين تفكرات آن شده كه گفته مي شود اسلام دين جامد و خشكي است كه به درد همه زمانها نمي خورد و تمام اين موارد به مرور زمان منجر به ايم مي شود كه اساس اسلام از بين رفته و در سالهاي طولاني انسانها به اين نتيجه مي رسند كه نداشتن اين دين بهتر از داشتن آن است و سياست گذاران غربي كه بر روي اين موضوع كار مي كنند دقيقا مي خواهند اسلام را به چنين جايگاهي برسانند.

تفكر وهابيت همانند تفكر خوارج در صدر اسلام از جمود، تعصب، خشونت، بدوي بودن و تلقي خـشك و متحجرانه از اسلام، ريشه گرفته و فاقد هر گونه فكر و فرهنگ پويا و صحيح مي‌بـاشـد و به جاي چهره علمي و منطقي، جنبه تحكم داشته واز روح تماميت و جامعيت اسلام فاصله فراوان دارد.

هـمـان طـور كـه بـيان شد ابن عبدالوهاب در اصول اعتقادي تحت تاثير «ابن تيميه »از علماي حـنـبـلي مـذهـب قـرن هـفـتـم هـجـري مي‌بـاشـد «ابـن تـيـمـيـه مـعـتـقـد اسـت كـه تـوسـل بـه مـيـت، اگـر چـه پـيـامبر اسلام هم باشد شرك است ؛زيرا او مرده و نابود شده است .»( تحليلي نو بر عقايد وهابيان، ص 47، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)

بر همين اساس از جمله مسائلي كه محمد بن عبدالوهاب وپيروان او از نظر اعتقادي مطرح مي‌كنند، توسل به پيامبر واولياي الهي است كه آن را نامشروع و شرك معرفي مي‌نمايند، وهابيان به طـور كـلي دربـاره درخواست شفاعت از پيامبران و ائمه اطهار عليهم السلام و تعمير و ساخت بنا بـراي قـبور پيامبران وصالحان، حساسيت نشان مي‌دهند. آن ها حتي بزرگداشت مواليد و فيات اولياي الهي را بدعت و حرام مي‌دانند و معتقدند يادواره ها و برپاكردن جشن در ايام ولادت براي اوليا، پرستش آنان محسوب شده و نوعي تعظيم نسبت به آنان مي‌باشد.( تاريخ نهضت هاي ديني سياسي معاصر، علي اصغر حلبي، ص 121، انتشارات صدرا)

 

برخي از اهم عقايد وهابيان كه با فرقه هاي ديگر اسلام مخالف است :

1-  معتقدند كه خداوند داراي جهت و اعضاء و جوارح است و در نتيجه طبق آيه قرآن در روز قيامت خداوند با چشم ديده مي شود و يا معتقدند خود خداوند در هنگام سحر به آسمان دنيا پايين مي آيد و مردم را به استغفار دعوت مي كند. اين موضوع به خاطر سطحي نگري آنها نسبت به آيات و روايات است كه به وجود مي آيد كه فقط الفاظ را مي بينند نه محتوي و عمق را. پر  واضح است كه خدايي كه جهت داشته و اعضاء و جوارح دارد اصلا خدا نيست و خود مخلوق است.

2-  قائلند كه هر كس توحيد آنها را نپذيرد كافر حربي است و خونش حلال است يعني كسانيكه با عقايد آنها موافقند بايد با آنها بيعت كنند و كسانيكه به مقابله با آنها برخيزند بايد كشته شوند و اموالشان تقسيم گردد. (قابل ذكر است كه اين تفكر مشابه تفكر خوارج در زمان امام علي عليه السلام است و كلا تفكرات اين طايفه مشابهت زيادي با تفكرات خوارج دارد.)

3-  ابن تيميه مي گويد اگر كسي معتقد باشد حضرت رسول (ص) بعد از وفات مانند وجود او در زمان حيات است غلط بزرگي مرتكب شده بنابراين احاديت مربوط به زيارت پيامبر را مجعول دانسته اند. همچنين وهابيان تبرك به آثار حضرت رسول (ص) را به شدت منسوخ مي شمارند و مي گويند اين آثار و قبر ايشان از سنگ و گل ساخته شده و از سنگ و گل كاري ساخته نيست.

4-  داشتن قبر و ضريح و مقبره شرك و حرام است. ابن قيم در كتاب زاد المعاد مي گويد، ويران كردن بنايي كه روي قبور ساخته شده واجب است و پس از قدرت بر هدم و ويران كردن آن، ابقاء آنها به همان صورت حتي يك روز هم جايز نيست.

بر همين اساس وهابيان در 15 ربيع الاول سال 1343 ﻫ . ق بر حجاز تسلط يافتند و در 8 شوال همان سال يعني حدود 6 ماه بعد، قبور ائمه عليهم السلام و صحابه را تخريب كردند و اثاثيه گرانبهاي حرم ائمه بقيع را غارت نمودند. توقف 6 ماهه آنها هم براي ايجاد زمينه هايي جهت تخريب اين قبور بوده و در نهايت با تهديد به كافر حربي بودن علما آن زمان در صورت عدم رضايت به تخريب اين قبور از آنها استفتاء نموده و با مجوز آنها اقدام به تخريب اين قبور نمودند.

از نظر فرقه هاي ديگر اسلام (يعني تشيه و تسنن) تخريب قبور ائمه و بزرگان دين نه تنها موجب بي حرمتي به آنها است بلكه مظاهر اصالت اسلام و اصالت رسالت رسول الله(ص) از بين رفته و مانند مسيحيت صدها سال بعد چون آثاري از اسلام باقي نيست آنرا تخيلي بيش ندانسته و اين دين را خيالپردازي گروهي خواهند دانست.تا قبل از تسلط وهابيان بر حجاز ، تمام قبور علماء اسلام و ائمه همينطور قبر حضرت رسول (ص) ساخته و تزيين شده و مورد احترام بود آيا همه علماء از زمان حضرت رسول (ص) تا كنون اشتباه كرده اند و وهابيان درست تشخيص داده اند. گفتني است كه ابوبكر و عمر را نيز تبركا در كنار قبر رسول الله(ص) دفن كردند.

5-    توسل به عزيزان درگاه خداوندي از جمله مسائلي است كه ميان مسلمانان جهان رواج كامل دارد و از روزي كه شريعت اسلام بوسيله پيامبر ابلاغ شد مشروعيت توسل از طريق احاديث اعلام گرديد. تنها ابن تيميه بود كه در قرن 8 ﻫ .ق اين امر مسلم را مورد انكار قرار داد و چهار قرن و اندي بعد اين جريان بوسيله محمد بن عبد الوهاب تشديد يافت و توسل به اولياي الهي نامشروع و بدعت معرفي گرديد و عبادت اوليا خوانده شد.

6-    وهابيان شفاعت را فقط از آن خدا مي دانند و آياتي را كه تأكيد بر شفاعت دارد را ناديده مي گيرند قافل از اينكه شفاعت خدا اصلا معني ندارد بلكه شفاعت بايد توسط كساني نزد خدا براي رفع مشكلات كسي ديگر صورت پذيرد.

از جمله ديگر اعتقاد وهابيان كه از تفكرات ابن تيميه سرچشمه گرفته :

7.      غير وهابي مسلمان نيست.

8.      شيعه مشرك است.

9.      خواندن فاتحه بر سر قبر شرك و حرام است.

10.     به ظاهر قرآن بايد تفسير كرد نه به باطن آن.

11.     قسم به پيامبر شرك و حرام است.

 

امروزه گروههاي طالبان , القاعده و سپاه صحابه وهابيند.

 

تنظيم : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر