چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | موضوعات تحقيقاتي | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن االرحيم

 

تساوي زن و مرد

 

از کتاب تفسير الميزان تأليف علامه طباطبايي

مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت كرده كه مرد و زن دو فرد از يك نوع و از يك جوهرند جوهرى كه نامش انسان است چون تمامى آثارى كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده در صنف زن نيز مشاهده شده است (اگر در مرد فضائلى از قبيل سخاوت شجاعت علم خويشتن دارى و امثال آن ديده شده در صنف زن نيز ديده شده است ) آن هم بدون هيچ تفاوت بطور مسلم ظهور آثار نوع دليل بر تحقق خود نوع است پس صنف زن نيز انسان است بله اين دو صنف در بعضى از آثار مشتركه (نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن ) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت باعث آن نمى شود كه بگوئيم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست . و با اين بيان روشن مى شود كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براى يك صنف ميسر و مقدور است براى صنف ديگر نيز ميسور و ممكن است و يكى از مصاديق آن استكمالهاى معنوى كمالاتى است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى شود با اين بيان كاملا روشن مى شود كه در افاده اين بحث بهترين كلام و جامع ترين و در عين حال كوتاه ترين كلام همين عبارت : (انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض ) است و اگر خواننده محترم اين كلام را با كلامى كه در تورات در اين باره وارد شده مقايسه كند برايش روشن مى گردد كه قرآن كريم در چه سطحى است و تورات در چه افقى !. در سفر جامعه تورات آمده : من و دلم بسيار گشتيم (من با كمال توجه بسيار گشتم ) تا بدانم از نظر حكمت و عقل جرثومه شر يعنى جهالت و حماقت و جنون چيست و كجا است ؟ ديدم از مرگ بدتر و تلخ تر زن است كه خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهايش قيد و زنجير است تا آنجا كه مى گويد من در ميان هزار نفر مرد يك انسان پيدا مى كنم اما ميان هزار نفر زن يك انسان پيدا نمى كنم .

بيشتر امتهاى قديم نيز معتقد بودند كه عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداى تعالى پذيرفته نيست در يونان قديم زن را پليد و دست پرورده شيطان مى دانستند و روميان و بعضى از يونانيان معتقد بودند كه زن داراى نس مجرد انسانى نيست و مرد داراى آن هست و حتى در سال 586 ميلادى در فرانسه كنگره اى تشكيل شد تا در مورد زن و اينكه آيا زن انسان است يا خير بحث كنند! بعد از بگو مگوها و جر و بحثهاى بسيار به اين نتيجه رسيدند كه بله زن نيز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل بلكه انسانى است مخصوص خدمت كردن بر مردان و نيز در انگلستان تا حدود صد سال قبل زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى شد و خواننده عزيز اگر در اين باب به كتابهائى كه درباره آراء و عقايد و آداب ملت ها نوشته شده مراجعه كند به عقايدى عجيب برمى خورد.   تفسير الميزان جلد4

 

هويت زن در اسلام 

اسلام بيان مى كند كه زن نيز مانند مرد انسان است ، و هر انسانى چه مرد و چه زن فردى است از انسان كه در ماده و عنصر پيدايش او دو نفر انسان نر و ماده شركت و دخالت داشته اند، و هيچ يك از اين دو نفر بر ديگرى برترى ندارد، مگر به تقوا، همچنانكه كتاب آسمانى خود مى فرمايد: (يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى ، و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اكرمكم عند اللّه اتقيكم) .

بطوريكه ملاحظه مى كنيد قرآن كريم هر انسانى را موجودى گرفته شده و تاءليف يافته از دو نفر انسان نر و ماده مى داند، كه هر دو بطور متساوى ماده وجود و تكون او هستند، و انسان پديد آمده (چه مرد باشد و چه زن) مجموع ماده اى است كه از آن دو فرد گرفته شده است .

قرآن كريم در معرفى زن هر فرد از انسان (چه دختر و چه پسر) را مخلوقى تاءليف يافته از زن و مرد معرفى كرد، در نتيجه تمامى افراد بشر امثال يكديگرند، و بيانى تمام تر و رساتر از اين بيان نيست ، و بعد از بيان اين عدم تفاوت ، تنها ملاك برترى را تقوا قرار داد.

 

از نظر اسلام مرد و زن از نظر خلقت برابرند 

و نيز در جاى ديگر فرمود: (انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى ، بعضكم من بعض) ، در اين آيه تصريح فرموده كه كوشش و عمل هيچكس نزد خدا ضايع نمى شود، و اين معنا را تعليل كرده به اينكه چون بعضى از بعض ديگر هستيد و صريحا نتيجه آيه قبلى كه مى فرمود: (انا خلقناكم من ذكر و انثى ...) را بيان مى كند، و آن اين است كه مرد و زن هر دو از يك نوع هستند، و هيچ فرقى در اصل خلقت و بنياد وجود ندارند.

آنگاه همين معنا را هم توضيح مى دهد به اينكه عمل هيچ يك از اين دو صنف نزد خدا ضايع و باطل نمى شود، و عمل كسى به ديگرى عايد نمى گردد، مگر اينكه خود شخص عمل خود را باطل كند. و به بانگ بلند اعلام مى دارد: (كل نفس بما كسبت رهينه) ، نه مثل مردم قبل از اسلام كه مى گفتند: (گناه زنان به عهده خود آنان و عمل نيكشان و منافع وجودشان مال مردان است !).

 

ملاك برترى از نظر اسلام تقوى و پرهيزگارى است 

پس وقتى به حكم اين آيات ، عمل هر يك از دو جنس مرد و زن (چه خوبش و چه بدش) به حساب خود او نوشته مى شود، و هيچ مزيتى جز با تقوا براى كسى نيست ، و با در نظر داشتن اينكه يكى از مراحل تقوا، اخلاق فاضله (چون ايمان با درجات مختلفش و چون عمل نافع و عقل محكم و پخته و اخلاق خوب و صبر و حلم) است ، پس يك زنى كه درجه اى از درجات بالاى ايمان را دارد، و يا سرشار از علم است ، و يا عقلى پخته و وزين دارد، و يا سهم بيشترى از فضائل اخلاقى را دارا مى باشد، چنين زنى در اسلام ذاتا گرامى تر و از حيث درجه بلندتر از مردى است كه هم طراز او نيست ، حال آن مرد هر كه مى خواهد باشد، پس هيچ كرامت و مزيتى نيست ، مگر تنها به تقوا و فضيلت .

و در معناى آيه قبلى بلكه روشن تر از آن آيه زيراست ، كه مى فرمايد: (من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة ، و لنجزينهم اجره باحسن ما كانوا يعملون) .

و نيز آيه زير است كه مى فرمايد: (ومن عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنه ، يرزقون فيها بغيرحساب) .

و نيز آيه زير است كه مى فرمايد: (و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة ، و لا يظلمون نقيرا)

 

نكوهش عرب جاهليت در قرآن به جهت بى اعتنايى به امر زنان 

علاوه بر اين آيات كه صريحا تساوى بين زن و مرد را اعلام مى كند، آيات ديگرى هست كه صريحا بى اعتنائى به امر زنان را نكوهش نموده ، از آن جمله مى فرمايد: (و اذا بشر احدهم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو كظيم ، يتوارى من القوم من سوء ما بشر به ، ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب ، الا ساء ما يحكمون) .

و اينكه مى فرمايد خود را از شرمسارى از مردم پنهان مى كند، براى اين است كه ولادت دختر را براى پدر ننگ مى دانستند، و منشا عمده اين طرز تفكر اين بود كه مردان در چنين مواقعى تصور مى كردند كه اين دختر به زودى بزرگ خواهد شد، و ملعبه و بازيچه جوانان قرار خواهد گرفت ، و اين خود نوعى غلبه مرد بر زن است ، آن هم در يك امر جنسى كه به زبان آوردن آن مستهجن و زشت است ، در نتيجه ، ننگ زبان زد شدنش به ريش پدر و خاندان او مى چسبد.

همين طرز تفكر، عرب جاهليت را واداشت تا دختران بى گناه خود را زنده زنده دفن كنند. سبب ديگر قضيه را كه علت اولى اين انحراف فكرى بود در گذشته خوانديد، و خداى تعالى در نكوهش از اين عمل نكوهيده ،كرده و فرمود: (واذا المووده سئلت ، باى ذنب قتلت) .

از بقاياى اينگونه خرافات بعداز ظهور اسلام نيز در بين مسلمانان ماند، و نسل به نسل از يكديگر ارث بردند، و تاكنون نتوانسته اند لكه ننگ اين خرافات را از صفحه دل بشويند، به شهادت اينكه مى بينيم اگر زن و مردى با يكديگر زنا كنند، ننگ زنا در دامن زن تا ابد مى ماند، هر چند كه توبه هم كرده باشد، ولى دامن مرد ننگين نمى شود، هر چند كه توبه هم نكرده باشد، با اين كه اسلام اين عمل نكوهيده را هم براى زن ننگ مى داند، و هم براى مرد، هم او را مستحق حد و عقوبت مى داند و هم اين را، هم به او صد تازيانه مى زند و هم به اين .

 

اشاره به اينكه در شريعت اسلام از نظر حرمت وكرامت بين زن و مرد فرق نيست

ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجرا عظيما         

شريعت مقدسه اسلام در كرامت و حرمت اشخاص از نظر دين دارى فرقى بين زن و مرد نگذاشته ، و در آيه (يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم )، به طور اجمال به اين حقيقت اشاره مى نمايد، و در آيه (انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر اوانثى )، به آن تصريح ، و سپس در آيه مورد بحث با صراحت بيشترى آن را بيان كرده است .

پس مقابله اى كه در جمله (ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المومنات ) بين اسلام و ايمان انداخته ، مى فهماند كه اين دو با هم تفاوت دارند، و نوعى فرق بين آن دو هست ، و آن آيه اى كه بفهماند آن نوع تفاوت چيست ؟ آيه (قالت الاعراب آمنا) است ، كه اينك همه آن از نظر خواننده مى گذرد: (قالت الاعراب آمنا قل لم يومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم ... انما المومنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله )، كه مى فهماند اولا اسلام به معناى تسليم دين شدن از نظر عمل است ، و عمل هم مربوط به جوارح و اعضاى ظاهرى بدن است ، و ايمان امرى است قلبى ، و ثانيا اينكه گفتيم ايمان امرى است قلبى ، عبارت است از اعتقاد باطنى ، به طورى كه آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهرى و بدنى نيز ظاهر شود.

پس اسلام عبارت شد از تسليم عملى براى دين ، به اينكه همه تكاليف آن را بياورى ، و آنچه از آن نهى كرده ترك كنى ، و (مسلمون ) و (مسلمات ) مردان و زنانى هستند كه اين طور تسليم دين شده باشند، و اما (مؤمنين ) و (مومنات ) مردان و زنانى هستند كه دين خدا را در دل خود جاى داده باشند، به طورى كه وقتى به اعمال آنان نگاه مى كنى ، پيداست كه اين شخص در دل به خدا ايمان دارد، پس هر مومنى مسلمان هست ، ولى هر مسلمانى مومن نيست .

(و القانتين و القانتات ) - كلمه (قنوت ) به طورى كه گفته اند به معناى ملازمت در اطاعت و خضوع است ، و در نتيجه معناى دو كلمه مورد بحث مردان و زنانى است كه ملازم اطاعت خدا، و همواره در برابر او خاضعند.

(و الصادقين و الصادقات ) - كلمه (صدق ) به معناى هر فعل و قولى است كه مطابق با واقع باشد، و مرد و زن با ايمان هم در ادعاى دين دارى صادقند، و هم در گفتار راست مى گويند، و هم خلف وعده نمى كنند.

(و الصابرين و الصابرات ) - اينان كسانى هستند كه هم در هنگام مصيبت و بلاء، صبر مى كنند، و هم در هنگام اطاعت ، و هم آنجا كه گناهى پيش آمده ، در ترك آن صابرند.

(و الخاشعين و الخاشعات ) - كلمه (خشوع ) به معناى خوارى و تذلل باطنى و قلبى است ، همچنان كه كلمه (خضوع ) به معناى تذلل ظاهرى ، و با اعضاى بدن است .

(و المتصدقين و المتصدقات ) - كلمه (صدقه ) به معناى خرج كردن مال است در راه خدا، كه يكى از مصاديق آن زكات واجب است .

(و الصائمين و الصائمات ) - مراد از (صوم ) روزه هاى واجب و مستحب هر دو است ، (و الحافظين فروجهم و الحافظات ) - يعنى كسانى كه فروج خود را حفظ مى كنند، و آن را در غير آنچه خدا حلال كرده به كار نمى بندند.

(و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات ) - يعنى (و الذاكرات الله ) كه كلمه (الله ) به خاطر اينكه معلوم بوده حذف شده يعنى، و كسانى كه ذكر خدا را بسيار مى كنند، هم با زبان و هم با قلب، و اين ذكر شامل نماز و حج نيز هست .

اعد الله لهم مغفره و اجرا عظيما   نكره آمدن مغفرت و اجر، به منظور تعظيم آن است .   

تفسير الميزان جلد 16

 

تنظيم : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر