چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | موضوعات تحقيقاتي | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن االرحيم

محبت ، عشق و تنفر

محبت حالتي است قلبي كه بر اثر آن حالت كشش و جذابيتي نسبت به فرد يا موضوع مورد محبت حس مي‌شود.

اساس و مبناي محبت سنخيت و همانندي است كه بين فرد مورد محبت و فرد داراي محبت وجود دارد. اين سنخيت و همانندي مي‌تواند ظاهري باشد يا حقيقي. چنانچه سنخيت فقط يك خيال باشد باز محبت ايجاد مي شود فقط با اين تفاوت كه اين محبت يك محبت كاذب است و مبناي حقيقي و واقعي ندارد.

هرچه محبت مبناي حقيقي و واقعي بيشتري داشته باشد حقيقي‌تر و اساسي‌تر مي باشد يعني ماندگارتر بوده و با هر اتفاق ناچيز از بين نمي رود. برخلاف محبت كاذب از آنجا كه از روي وهم است همينكه توهمات از بين مي رود و واقعيات ديده مي شود محبت هم از بين مي رود و گاه به تنفر تبديل مي شود. نام گذاري اينگونه محبتها به محبت كاذب به همين خاطر است.

حقيقت انسان تنها با محبت است كه با موجودات ديگر ارتباط برقرار مي كند يعني جايگاه هر موجودي در وجود انسان همان محبتي است كه نسبت به آن موجود دارد چرا كه زمانيكه انسان ارتباطي از موجود ديگر نسبت به خود احساس مي كند به خاطر آن است كه آن موجود ردِّ پايي در وجود انسان دارد و از آنجا كه خود آن موجود نمي‌تواند در وجود انسان قرار بگيرد اثر آن موجود در انسان همان همانندي است كه در حقيقت انسان نسبت به آن موجود به شكل خاصي ايجاد مي شود و جالب اينكه بزرگاني كه باطن بين هستند با توجه به حقيقت انسان وجود آن چيز را در وجود انسان متوجه مي شوند. بنابراين اگر محبتي از چيزي در وجود انسان نباشد آن موجود جايي در وجود انسان ندارد.

محبت و عشق در انسان مي تواند به امور عالي باشد يا به امور داني و پست. در هر دو صورت مبناي محبت همان سنخيت است ليكن زمانيكه به امور عالي باشد اين محبت انسان را رشد و برتري مي دهد اما اگر به امور پست باشد اين محبت انسان را هم سنخ با پستيها نموده و انسان را هم سنخ خود مي كند.

زمانيكه انسان نسبت به چيزي محبت داشته باشد انتظار دارد از آن چيز نفع ببيند و از آن چيز مطابق با ميل خود بهره برداري نموده و لذت ببرد حال چنانچه انسان چيزي را مطابق خود ببيند و نسبت به آن محبت پيدا كند اما از آن ضرر ببيند و يا نتواند بهره برداي كند اين اتفاق منجر به تنفر در وجود انسان مي گردد.

زمانيكه محبت از حدي بيشتر مي شود عشق اتفاق مي افتد. عشق حالتي است كه بر اثر محبت زياد، توجه به معشوق در فرد بر توجه به تمام امور ديگر غلبه پيدا مي كند و هر آنچه كه به نحوي با معشوق ارتباط داشته باشد فرد عاشق را به ياد او مي اندازد بلكه گاه در تمام حالات و لحظات به ياد معشوق است. لازم به ذكر است كه حتي عشق هم مي تواند كاذب باشد.

انسان در ارتباط با ديگران چند حالت دارد يا نسبت به آنها كاملا بي تفاوت است و بود و نبود و كم و زياد آن چيز براي او تفاوتي ندارد يعني حالت صفر نسبت به او دارد و يا نسبت به او محبت دارد اما آن چيز را به اندازه خودش دوست ندارد به اين معني كه حاضر نيست براي آن چيز از خود گذشتكي كند بلكه چون خود را بيشتر از آن چيز دوست دارد بايد خودش باشد تا از محبت آن چيز منتفع شود اما زماني كه كسي چيزي را به اندازه خود دوست داشت و يا بيشتر او خود دوست داشت اصطلاحاً گويند عاشق آن شده است بنابراين در موضوع محبت چند مرحله وجود دارد اول بي تفاوتي دوم محبت اما نه به اندازه محبت نسبت به خود سوم محبت به اندازه خود كه مرز بين مرحله دوم و چهارم است و چهارم اينكه چيزي را بيشتر از خود دوست داشته باشد.

از آنجا كه مبناي محبت همانندي است عاشق و معشوق سنخيت و همانندي بسيار زيادي نسبت به هم پيدا كرده اند. اين امر درخصوص عشق به خدا همان فنا مي باشد. يعني وقتي عشق به خدا چنان زياد شد كه فرد، ديگر به خود توجهي نداشت اين فرد به مرتبه فناي في الله رسيده است و از آنجا كه خدا باقي بالذات است به بقاي بالله باقي مي شود يعني هستيش چنان توسعه پيدا مي كند كه باقي به بقاي خدا مي شود.

در ارتباط با خدا رسيدن به مرحله اي كه انسان خدا را از خود بيشتر دوست داشته باشد مرحله بسيار مهمي است و مؤمن حقيقي كسي است كه به اين مرحله رسيده باشد كه در آيات اول سوره انفال فقط ايشان را مؤمن معرفي كرده است و در حديث قدسي نيز مي خوانيم كه كسي كه عاشق خدا شد خدا نيز عاشق او مي شود و اساساً آمدن انسان به اين دنيا همين است كه انسان بنده حقيقي خدا شود و اين زماني اتفاق مي افتد كه انسان عاشق خدا شود يعني خدا را در همه چيز به خود ترجيح دهد حتي در جان خود، چنين كسي بنده حقيقي خداست و به كمال عبوديت رسيده است و چنين كسي شهيد است خواه خونش ريخته شده باشد يا در اين دنيا به زندگي مادي خود مشغول باشد.

چنانچه اين مراحل را در موضوع مذهب بررسي كنيم بايد بگوييم محب اهلبيت (ع) (طبق تقسيم بندي محبين و شيعيان اهلبيت (ع) كه در احاديث و روايات از هم تفكيك شده اند) كسي است كه اهلبيت (ع) را دوست دارد اما نه به اندازه خود يعني اگر شرايطي براي فدا كردن جان خود در راه آنها پيش بيايد به اگر و اما مي افتد اما شيعه اهلبيت (ع) كسي است كه ايشان را به اندازه خود و بيشتر از خود دوست دارد در اين صورت است كه هر كاري كه آنها انجام دهند او نيز در فرصت مشابه همان كار را انجام مي دهد و دقيقاً پاي خود را جاي پاي آنها مي گذارد چرا كه تعريف شيعه همين است يعني كسي كه پيروي مي كند از اهلبيت (ع) و دقيقاً پاي خود را جاي پاي آنها مي گذارد.

اگر به موضوع محبت از منظر مادي و پست نگاه كنيم بايد بگوييم اينگونه محبتها در وجود انسان از رذايل اخلاق او سرچشمه مي گيرند. از امام سجاد(ع) پرسيدند، كدام عمل نزد خداى عزوجل بهتر است ؟ فرمود: هيچ عملى بعد از معرفت خداى عزوجل و رسولش بهتر از بغض دنيا نيست ، و براى آن شعبه هاى بسياريست و براى گناهان (نافرمانيهاى خدا) شعبه‌هاى بسياريست. نخستين نافرمانى كه خدا را نمودند تكبر بود و آن نافرمانى شيطان بود، زمانيكه سرپيچى و گردن فرازى كرد، از كافران گشت و ديگر حرص است كه نافرمانى آدم و حوا بود، زمانيكه خداى عزوجل بآنها فرمود «از هر چه خواهيد بخوريد ولى باين درخت نزديك مى شود كه از ستمكاران باشيد، 25 سوره 2» پس آدم و حوا چيزى را گرفتند كه بدان احتياج نداشتند، و اين خصلت تا روز قيامت در ذريه آنها رخنه كرد. از اين رو بيشتر آنچه را آدميزاد مى طلبيد بدان احتياج ندارد و ديگري حسد است كه نافرمانى پسر آدم (قابيل) بود، زمانيكه به برادرش (هابيل) حسد برد و او را كشت ، و از اين نافرمانيها دوستى زنان و دوستى دنيا و دوستى رياست و دوستى استراحت و دوستى سخن گفتن و دوستى سرورى و ثروت منشعب گشت ، و اينها هفت خصلت است كه همگى در دوستى دنيا گرد آمده اند، از اين رو پيغمبران و دانشمندان بعد از شناختن اين مطلب گفتند «دوستى دنيا سر هر خطا و گناهست» و دنيا دو گونه است, دنياى رساننده و دنياى ملعون (يعنى دنيايي كه انسان را به طاعت و قرب خدا مى رساند بقدر كفاف است كه آن ممدوح و پسنديده است و دنيايكه بيش از مقدار كفاف و زيادتر از احتياجست كه آن مايه لعنت و دورى از رحمت خداست.) ( اصول كافى ج 3 ص 197 روايت 11)

حديث خود گوياي بسياري از مطالب مي باشد. در مورد حب به زن در بخشهاي ديگر مستقلا صحبت شده است. دوستي دنيا همان حب به مقام است و دوستى سرورى و ثروت همان حب به برتري در ميان مردم و حب به مال است و دوستى سخن گفتن همان حب به حرف زدن و تظاهر خود است. دوستى استراحت همان راحت طلبي است كه حب به خواب از آن سرچشمه مي گيرد. در اين خصوص نيز در بخشهاي ديگر مستقلا صحبت شده است.

از آنجا كه قلب انسان محلي است كه مستقيماً انسان بر آن تصرف و احاطه اي ندارد و از طرفي شخصيت هر انساني در محبتهايي كه دارد نمايان مي گردد بنابراين دانستن اقداماتي كه منجر به افزايش محبت در قلب مي گردد بسيار مهم است موضوع ديگر اينكه افزايش محبت با شكل گيري بيشتر موضوع مورد محبت در وجود انسان اتفاق مي افتد به اين دليل كه اساساً محبت بر اثر سنخيت است كه واقع مي شود اين سه اتفاق كه بيان مي گردد همه باعث زياد شدن سنخيت و افزايش شكل گيري آن چيز در وجود انسان مي گردد. لذا جهت ايجاد نمودن و افزايش محبت در درون بايد اقدامات زير را انجام داد:

1-   آدمي براي هر چيزي كه از خود هزينه اي نمايد خواه از جهت وقتي باشد كه براي آن صرف مي كند و خواه از جهت توان و انرژي و خواه از جهت مالي يا فكري و يا هر هزينه ديگر آن چيز در وجود او جايگاهي پيدا مي كند و حقيقت او با آن چيز اتحاد پيدا مي كند كه اين باز كردن جايگاه در قالب محبت است كه نمايان مي گردد بنابراين زمانيكه انسان براي چيزي هزينه اي از خود صرف مي كند نسبت به آن محبت پيدا مي كند. اين بند موارد بصورت كلي بيان گرديد ليكن فرد خود مي تواند روشهاي عملي آن را بطور دقيق بدست آورده و به آنها عمل كند.

2-   شناخت هر موضوع و تفكر با رويكرد مثبت به هر امري منجر به ايجاد محبت از آن موضوع در وجود فرد مي گردد رويكرد مثبت يعني با نگاهي مثبت به آن امر توجه نموده و در مورد آن فكر كند اين دو اتفاق يعني شناخت و تفكر مثبت باعث ايجاد محبت از آن موضوع در قلب فرد مي گردد. در مرحله شناخت اگر سنخيتي بين خود و آن چيز نيابد نمي تواند فرد با رويكرد مثبت به آن امر نگاه كند بنابراين عدم سنخيت مانع از ايجاد محبت آن موضوع در فرد مي گردد.

3-   توجه و خود را در حيطه آن چيز قرار دادن به اين معني كه چنانچه فردي در خصوص محبت به كسي يا چيزي دو مرحله قبل را سپري كرد و چنانچه اين توانايي تمركز فكري نيز داشته باشد زمانيكه فكر و وجود خود را در حيطه چيزي قرار داد به اين معني كه با توجه نمودن به آن چيز بر روي آن متمركز شد و خود را در محضر آن چيز قرار داد محبتش نسبت به آن چيز افزايش يافته به اين ترتيب كه آن چيز در وجود او شكل مي گيرد. اينكه گفته شده فرد در ارتباط با خدا به جايي مي رسد كه خود را در محضر او مي بيند اين در محضر او ديدن همين مرحله است كه دائماً باعث افزايش محبت نسبت به خدا مي گردد.

 

نويسنده : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر