چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | موضوعات تحقيقاتي | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن االرحيم

اثبات وجود خدا و ويژگيهاي او

اثبات وجود خدا :

همه مي‌دانيم كه "من هستم"، نه تنها مي‌دانم كه هستم، اين را نيز مي‌دانم كه زماني نبوده‌ام. چون من هستم و زماني نبوده‌ام پس به وجود آمده ام حال كه من به وجود آمده ام يا به خودي خود به وجود آمده ام يا به خودي خود به وجود نيامده ام كه در اين صورت كسي مرا به وجود آورده. من به خودي خود به وجود نيامده ام، زيرا پيش از به وجود آمدن نبوده ام، و از نيست هست پديد نمي‌آيد چرا كه نيستي، نيست كه بتواند چيزي از او صادر شود پس كسي مرا به وجود آورده. آنكس كه مرا به وجود آورده يا او را كسي به وجود آورده كه در اين صورت او زماني نبوده و آن فرد را نيز بايد كسي به وجود آورده باشد كه او نيز يا به خودي خود بايد باشد يا كسي او را به وجود آورده باشد كه در حالت دوم بالاخره بايد به جايي برسيم كه بگوييم آن فرد را كسي كه به خودي خود مي‌باشد به وجود آورده تا تسلسل يكجا به پايان برسد. يا او را كسي به وجود نياورده كه در اين صورت زماني نبوده كه او نباشد، پس او هميشه بوده و همچنين به خودي خود بوده است. پس اين سؤال كه آيا او خودش خودش را به وجود آورده مردود است چراكه او از زماني به وجود نيامده تا به وجود آورنده‌اي بخواهد. و معناي اينكه او به خودي خود بوده ‌اين است كه او قائم به ذات است.

 

ويژگيهاي خدا :

از مطالب مندرج در بخش "اثبات وجود خدا" ويژگيهاي خدا به ترتيب زير به دست مي آيد:

 1- قائم به ذات بودن خدا :

با توجه به اثبات وجود خدا بدست مي‌آيد كه خداوند به خودي خود مي‌باشد لذا او قائم به ذات است.

2- بي‌نهايت بودن خدا :

حال كه او به خودي خود هست پس براي بودنش به هيچكس و در هيچ جهت احتياج ندارد و در هيچ بعد و جهتي نقصي ندارد چراكه حتي اگر در يك بعد و جهت نقصي داشته باشد در آن بعد به ديگري احتياج پيدا مي‌كند پس نمي تواند به خودي خود باشد. لذا او در تمام جهات و ابعاد در كاملترين وضعيت به سر مي‌برد. و او در كمالِ هستي است و به عبارت ديگر هستي او بي‌نهايت است چراكه هر نوع محدوديت نقص است.

كسي كه وجود او بي‌نهايت است به اين معني است كه او تمام هستي را داراست و هيچ هستي نيست كه در او نباشد و اگر فرض كنيم كه موجودي هست كه چيزي از هستي دارد كه خدا ندارد، هستي خدا به هستي او محدود مي‌شود كه با توجه به مطالب بيان شده ‌اين فرض محال است. پس او هست و فقط اوست كه هست و تمام هستها در تحت هستي او هستند.

3- يكتايي و احديت خدا :

كسي كه بينهايت مطلق است در تمام ابعاد و جنبه ها نامحدود است و به هيچ چيز محدود نيست بنابراين هيچ چيز ديگري نمي‌تواند غير از وجود او باشد بلكه هر آنچه غير از او، موجود باشد مرتبه‌اي از مراتب هستي اوست و از طرفي ديگر نمي‌تواند محدود به اجزاء و تركيب باشد. پس نامحدود بودن خدا به اين معني است كه هم در كميت و هم در كيفيت يكتاست يعني هم يكي است و هم داراي اجزاء و تركيب نيست يعني احد است. پس، از آنجا كه خداوند بينهايت مطلق است، "يكتا" و " احد " است. بنابراين خداوند در وحدت مطلق بسر مي‌برد. پس فقط اوست كه هست و هستيش هم بسيط مطلق است. اين همان توحيد ذاتي است.

4- خدا تمام هستي، تمام زيبايي و تمام حق است :

از آنجا كه مبناي عالم بر هستي است و از آنجا كه خداوند تمام هستي است و بي‌نهايت مطلق است هيچ نوع نقصي ندارد (چراكه محدوديت يعني منتهي شدن به نيستي و اين يعني نقص بنابراين محدوديت همان نقص و ضعف است) لذا او تمام كمال و همة خير است و تمام زيبايي و همة حق است لذا او برترين است و از آنجا كه از خير مطلق جز خير صادر نمي‌شود، هر آنچه انجام مي‌دهد خير است و حق است و زيبايي و غير از خير و حق و زيبايي چيز ديگري از او نمي‌تواند صادر شود. به اين ترتيب معناي خير و زيبايي نيز به دست مي آيد.

با توجه به مطالب فوق خداوند فقط داراي يك خصوصيت است و آنهم بينهايت مطلق بودن است (مطلق به معناي در تمام ابعاد و جنبه ها كه هستي دارد) كه از آن پنج ويژگي اختصاصي كه فقط خاص خداست سرچشمه مي‌گيرد اين ويژگيها عبارتند از :

1-          قائم به ذات بودن

2-          هست مطلق بودن

3-          يكي (واحد) بودن

4-          احد بودن

5-          برترين بودن

 

در خصوص ويژگيهاي خدا مطالب ديگري نيز هست كه با توجه به اهميت آنها در ذيل بيان مي گردد و مطالب بيش از اين به كتب توحيدي مربوطه محول مي گردد:

1- اسماء و صفات الهي : از آنجا كه خداوند بي‌نهايت مطلق است قابل شناخته شدن نيست لذا خداوند براي شناخته شدن در اسماء وصفات الهي كه اولين محدوديتها و تعيّنات هستند ظهور نمود كه اين اسماء و صفات نزديكترين (به معناي شبيه‌ترين) امورند نسبت به خدا. پس از آن تمام موجودات را از همين اسماء و صفات جاري كرد و به وجود آورد. پس اول ظهور خداوند ظهور در اسماء و صفات بود و با ظهور در اسماء و صفات بود كه كثرت آغاز شد.

اين اسماء و صفات در واقع همان قابليتها و استعدادهاي عالمند و اين اسماء و صفات همان قوانين عالمند كه تمام امور عالم بر اساس آنها جاري مي گردد و اين موضوع به آن معناست كه زمانيكه با توجه به نوع هستيهاي موجود در عالم اقتضائاتي براي به وجود آمدن چيزي واقع مي شود استعدادي به وجود مي آيد تا آن اتفاق واقع شود در اين صورت آن چيز به وجود مي آيد اين به وجود آمدن با توجه به نوع آن ويژگي اي در عالم است كه آنرا اسم يا صفت خدا مي نامند چرا كه اتفاق افتادن آن از جانب خدا است به عنوان مثال زمانيكه نياز به غذا خوردن در موجودي به وجود مي آيد با توجه به اين نياز و اينكه خدايي كه هست مطلق است موجودي را نمي آفريند و آنرا گرسنه بگذارد بنابراين غذايي براي او قرار داده كه نياز او را برطرف نمايد اين نوع برخورد خدا با اين موضوع را رزاقيت خدا مي نامند.

هر آنچه در عالم پايين است برگرفته از همان اسماء و صفات الهيند اما محدود و نازل شده آنها هستند و هيچ چيز نيست كه خارج از اين حيطه باشد و همه چيز به همان اسماء و صفات الهي باز مي‌گردند. اسماء وصفات الهي هرچه به عالم ماده نازل مي‌شود محدود شده و در كثرت قرار مي‌گيرد و هر چه از كثرت به وحدت حركت كنيم اين اسماء وصفات در يكديگر ادغام مي‌شوند چراكه از محدوديتها خارج شده و به بي‌نهايت نزديك مي‌شوند. افزايش محدوديت و نازل شدن به معناي محجوب شدن و رنگ پذيرفتن و به شكل و گونه‌اي ديگر اما در همان راستا درآمدن است و به اين معني نيست كه آن صفت كم شده و ناقص مي‌گردد لذا اسماء و صفات درعالم كثرت نازل شده و تبديل شده و رنگ پيدا كردة همان اسماء و صفات در عالم بالاست.

وجود اسماء وصفات به تعيّن و در نتيجه محدويت آنهاست و حد و محدوده هر صفت خود همان صفت است مثلاً محدوده رحمانيت همان عينيت و تعيّن رحمانيت است و محدوده رحيميت همان رحيميت است. همچنين اسماء و صفات وقتي به بينهايت نزديك مي‌شوند محدوديتشان نيز كم مي‌شود و به ادغام و انطباق كامل با هم نزديك مي‌شوند و زماني كه بينهايت شدند ديگر تعيّني ندارند كه رحمانيت، رحمانيت باشد و رحيميت، رحيميت بلكه همه، همان بينهايت مطلق و عين ذات خداوند هستند بلكه ديگر همه‌اي وجود ندارد و فقط اوست كه هست. اين مطلب همان توحيد صفاتي است. (يعني همة صفات عين هم و همه عين ذات خداوند هستند.) اما هر چه از بي‌نهايت به كثرت نزديك مي‌شويم و به عبارت ديگر وقتي محدوديتها بيشتر مي‌شوند اسماء و صفات از هم جدا شده و هر يك وضعيت مستقل و جدا از هم پيدا مي‌كنند و در نهايت همان مي‌شوند كه در اين عالم مي‌بينيم يعني رحمانيت چيزيست و رحيميت چيز ديگري و غفاريت و يك يك اسماء و صفات هر يك از ديگري كاملاً جدا مشاهده مي شوند.

از ويژگيهاي صفات الهي اين است كه خداوند با اسماء و صفات خود بصورت محدود به موجودات افاضه نمي كند بلكه اين موجوداتند كه با توجه به محدوديتشان چيزي و بخشي از اين افاضه الهي را مي گيرند. يعني باتوجه به توضيح قبل ظهور و عنايت خدا براي موجودات محدود نيست بلكه نوع نياز و استعداد موجودات نوع و محدوده ظهور و افاضه الهي را مشخص مي كند.

2- توحيد صفاتي خدا : اسماء وصفات الهي هرچه به عالم نازل و ماده تجلي و ظهور كردند محدود شده و در كثرت قرار گرفتند و هر چه از كثرت به وحدت حركت كنيم اين اسماء وصفات در يكديگر ادغام مي‌شوند چراكه از محدوديتها خارج شده و به بي‌نهايت نزديك مي‌شوند اما ازآنجا كه وجود اسماء و صفات به تعيّن و محدوديت آنهاست وقتي به بي‌نهايت مطلق مي‌رسند يعني بي‌نهايت مي‌شوند ديگر تعيّني از آنها باقي نمي‌ماند لذا نه تنها در يكد يگر ادغام مي‌شوند بلكه عين ذات خداوند مي‌شوند واين مطلب حقيقت توحيد صفاتي است.

3- ربوبيت خدا : خداوند رب است يعني مربي تمام عالم است و تربيت كننده همه است ليكن هر كس و هر چيز را در قالب و ابعاد و قابليت خود آن چيز تربيت مي كند علي الخصوص انسان را. خداوند همه انسانها را تربيت مي‌كند ليكن هر انساني به اندازه قابليت خود از اين تربيت بهره برداري مي‌نمايد و به همين اندازه رشد مي‌نمايد به عبارت ديگر تمام فضاهاي اطراف ما انسانها فضاهاي رشد ماست چه فضاهاي عبادت و ثواب و چه فضاهاي گناه و يا فضاهاي مباح، تمام سختيها و راحتيها، تمام مشكلات و آسايشها خواه كوچك يا بزرگ همه و همه فضاهاي رشد و تربيت ما انسانهاست حال هركس هرچقدر از اين فضاها بهره برداري نمايد و نگرشش به عالم و خداوند چنين باشد به همان اندازه ‌اين فضاهاي تربيت بر او اثر كرده و او را رشد مي‌دهد پس خداوند رب الارباب است به معناي مطلق قضيه و رب مطلق عالم است.

4- منفعل نشدن خدا : از آنجا كه خداوند بينهايت مطلق است داراي تمام هستيها در تمام ابعاد و به كاملترين شكل مي‌باشد و هيچگونه نيستي در او راه ندارد لذا خداوند ضعف و خلايي ندارد كه بخواهد بر اثر اتفاقي تحت تأثير آن قرار گيرد و منفعل شود در حاليكه خداوند صاحب هستي مطلق است و ضعف و خلايي ندارد كه موضوعي بتواند او را منفعل كند و تحت تأثير قرار دهد. خداوند طبق قانون مشخص, عوالم را اداره مي‌كند و تمام قوانين(كه ريشه آنها اسماء و صفات الهي و همان قانون علت و معلول است) نيز از هستي او سرچشمه مي‌گيرد. اما آنجا كه مي‌گويد خداوند خوشحال مي‌شود يا غضبناك مي‌گردد معنايش اين است كه آن عمل باعث مي‌شود كه طبق سلسله قوانين جاري، ‌اتفاقي بيافتد كه ظهور آن مانند غضبناك شدن يا خوشحال شدن اوست. خداوند زنده مي‌كند و ميميراند طبق همان سلسله قوانين و استعدادهاي آن مودجود است كه اين اتفاقات به وقوع مي‌پيوندد نه آنكه خداوند نمي‌خواست بميراند و بعد به اين نتيجه رسيد كه بايد بميراند و تمام امور به همين ترتيب.

5- توحيد و ولايت : همانطوركه گفته شد هر موجودي داراي هستي و محدوديت است و هستي هر موجودي از هستي خداست و محدوديت آن موجود، حد موجوديت آن چيز را تشكيل مي دهد و موجوديت هر موجودي به محدوديت و اندازه محدوديت آن چيز است. حال بايد گفت آنچه كه به محدوديت هر موجودي قوام مي دهد، ولايت است و هر موجود و اتفاقي در عالم وجود دارد و برقرار است با ولايت است كه واقع است. لذا با ولايت است كه تمام عوالم و همه چيز برقرار است چراكه حد هر موجودي با ولايت است كه برقرار مي باشد. بنابراين هستي هر موجودي از خداست و قوام بخش محدوديت هر چيز با ولايت است. چراكه براي به وجود آمدن چيزي واسطه اي لازم است تا افاضه بي نهايت خدا را گرفته و در اندازه هاي محدود موجودات در آورده و به آنها انتقال دهد كه در غير اين صورت هيچ موجودي باقي نمي ماند. آن واسطه اي كه اين افاضات را مي گيرد و به موجودات منتقل مي كند (حتي موجوديت آنها) امام است و اين اتفاق همان ولايت است.

6- اندازه شناخته شدن خدا توسط انسان : خداوند را نمي‌توان بطور مطلق شناخت چراكه از حيطه قدرت و توان يك موجود محدود، شناخت نامحدود خارج است خواه در حيطه فكر يا در حيطه قلب و درك. چراكه نامحدود به خاطر نامحدوديتش تفاوت ماهيتي نسبت به محدود دارد (چراكه بسيط است و بينهايت، پس هيچ شباهتي با محدودها نمي‌تواند داشته باشد) لذا محدود نمي‌تواند نامحدود را بشناسد مگر به اندازه انطباق هستي محدود با ظهورات نامحدود به نحوي كه آن نامحدود در قالب محدوديتها خود را نشان داده و ظهور كرده باشد و اجازه انطباق هستي محدود با ظهورات خود را داده باشد و نه در آن حيطه‌اي كه نامحدود تفاوت ماهيتي و اساسي با محدود دارد. بنابراين انسانها به اندازه هستي خود مي توانند آن هست مطلق را بشناسند و با آن ارتباط برقرار كنند.

 

نويسنده : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر