چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | موضوعات تحقيقاتي | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن االرحيم

 

كلياتي از عدل الهي

 

اختلاف آفرينش موجودات

هر موجودي به آنچه كه آفريده شده راضي است

عوالم و لايه هاي مختلف

اختيار انسان

عدل و علم خدا

سيستم عالم و اختيار انسان

عدل الهي و عوالم مختلف

مبداء اتفاق افتادن مسائل مختلف براي انسان

خير و شر

دليل به وجود آمدن هر چيزي

 

 


 1-       اختلاف آفرينش موجودات :

هنگامي كه خدا مي خواست موجودات را بيافريند هيچ موجودي وجود نداشت كه مدعي باشد كه در چه اندازه اي خلق شود يعني همه در نقطه صفر بودند و موجوديتي نداشتند تا آفرينش آنها به اشكال و اندازه هاي مختلف مورد ظلم باشد چراكه زماني ظلم به وجود مي آيد كه موجودي داراي صلاحيتي باشد و كمتر از آن صلاحيتي كه دارد چيزي به او داده شود ولي وقتي موجودي وجود نداشته چيزي نبوده كه صلاحيت يا عدم صلاحيتي هم مطرح باشد. بنابراين اختلاف آفرينش موجودات موجب ظلم به آنها نيست.

 

2-      هر موجودي به آنچه كه آفريده شده راضي است :

از طرفي ديگر هر موجودي از آنجا كه بيشترين انطباق را با خود دارد بيشترين محبت و شيفتگي را نسبت به خود دارد به اين دليل كه محبت از سنخيت سرچشمه مي گيرد و دو موجودي كه همديگر را دوست دارند به خاطر انطباق و سنخيتشان با هم است كه نسبت به هم محبت دارند بلكه متناسب با ميزان سنخيتي كه نسبت به هم دارند همديگر را دوست دارند بنابراين هيچ موجودي موجود ديگري را بيشتر از خود دوست ندارد و همه موجودات شيفته و عاشق خود هستند چون بيشترين انطباق و سنخيت را با خود دارند. نتيجه اين موضوع اين است كه هيچ موجودي غير از خود نمي خواهد موجود ديگري باشد و همه موجودات بيشتر از همه راضيند كه خودشان باشند نه موجود ديگري چرا كه با هيچ موجود ديگري بيشتر از خود انطباق ندارند.

در اينجا دو تذكر وجود دارد اول اينكه انسان با توجه به خصلت حرص و وهم كه خدا جهت رشد و تعالي در اين دنيا به ايشان داده منجر به اين مي شود كه انسان در اين دنيا بخواهد كه به جاي موجودات بالاتر از خود باشد. اما اين موضوع با توجه به اقتضائات اين دنيا و فقط در اين دنيا تا زماني كه داراي خصلت حرص است مي باشد.

دوم اينكه آنجا كه در مورد مؤمنين مي فرمايد كسانيند كه خدا را بيشتر و شديدتر دوست دارند به اين خاطر است كه مؤمنين به اين درك مي رسند كه خدا اصل وجود ايشان است و وجود آنها پرتوي از وجود خداست و به خاطر شدت انطباقي كه در خود با خدا مي بينند خدا را از خود بيشتر دوست دارند و چه بسا اين موضوع براي ايشان هم در اين دنيا باشد و با توجه به اينكه اين گروه از مؤمنين در آخرت وجود خود را با وجود خدا يكي و منطبق مي بينند آن شدت محبت را از خود نيز احساس كنند.

 

3-      عوالم و لايه هاي مختلف :

اگر موضوع عدل الهي را بخواهيم بررسي كنيم بايد تمام عوالم را با هم در نظر بگيريم چرا كه اين عوالم از هم گسيخته و جداي از هم نيستند بلكه هريك بر روي ديگري اثر دارد و در امتداد هم هستند. عوالم مختلف لايه هاي مختلف يك سيستم هستند كه از وحدت به كثرت در امتداد هم قرار دارند اما هر كدام از آنها متناسب با وظيفه و هدفي كه دارند داراي خصوصيات و ويژگيهاي مربوط به خود هستند.

عالم دنيا با توجه به شدت كثرتي كه دارد و عالم ماده است به همين شكل كه مشاهده مي كنيم, عالم برقراري زمان, بعد مكان و جبر و اختيار انسان است. دنيا عالمي است كه انسان مي تواند با اراده و اختيار خود تغيير يابد.

 

4-      اختيار انسان :

اين نكته بسيار مهم است كه با توجه به نوع ساختار اين دنيا, انسان در آن مي تواند اختيار براي انتخاب خوبي يا بدي داشته باشد و در آن صعود يا سقوط نمايد. اما در عوالم ديگر انسان نمي تواند بدي را اختيار كند و آنچه كه براي انسان به وجود مي آيد بهترين شرايطي است كه انسان با توجه به آنچه كه در دنيا براي خود اندوخته دارد.

در بهشت هم همينطور است كه انسان همواره بهترين وضعيت براي انسان مشخص است و به علم حضوري آنرا درك مي كند و چون آنجا بهشت است هيچگاه انسان وضعيت بهتر را رها نكرده و وضعيت ضعيفتر را انتخاب كند بنابراين انسان همواره يك چيز را انتخاب مي كند و آن بهترين شرايط است. حال به اين حالت بايد گفت جبر يا اختيار قضاوت با خود شماست هر چه كه باشد زيباترين و بهترين حالت است و انسان هم شيفته و طالب همين حالت است و چيز ديگر را نمي خواهد و اين را حتي اگر جبر هم بدانيم ساختار وجودي انسان به گونه اي است كه اين حالت را كه كسي براي او تعيين تكليف كند و او بدون هيچ دغدغه اي همواره بهترين حالت براي او در نظر گرفته شود را بيشتر دوست دارد بلكه عاشقانه شيفته اين شرايط است.

اختيار در دنيا بصورت امر بين الامرين است يعني بخشي اختيار است و بخشي جبر است و انسان مختار مطلق نيست و اين همان است كه ما مي بينيم خيلي از شرايط در زندگي خود را خودمان انتخاب نمي كنيم بلكه برايمان نا خواسته به وجود آمده است و بسياري از امور ديگر را خودمان انتخاب مي كنيم و اين همان بخش اختيار از زندگي ماست.

 

5-      عدل و علم خدا :

از آنجا كه لايه هاي مختلف عالم يا به عبارت ديگر عوالم مختلف را كثرت و وحدت آنهاست كه از هم جدا مي كند هرچه از عوالم پايين تر به عوالم بالاتر برويم از آنجا كه محدوديتها كم مي شوند حقايق همه امور در يكديگر ادغام شده و با هم يكي مي شوند به عبارت ديگر عوالم بالاتر اجزاء عوالم پايين تر را ندارند اما با اين وجود حقيقت تمام عوالم كثرت در عوالم بالاترشان وجود دارد بنابراين بر عوالم پايين تر خود مسلط بوده و بر آنها احاطه دارند. تمام اين خصوصيات از ويژگي توحيدي عالم است كه سرچشمه مي گيرد.

با توجه به اين خصوصيت زماينكه عوالم را بالا مي رويم خصوصيت زمان كه يك ويژگيهاي اعتباري اين دنياست و زمان بر اثر حركت زمين به دور خورشيد و پيدايش شب و روز به وجود مي آيد در عوالم بالاتر وجود ندارد. اين امر منجر به اين مي شود كه حقيقت آنچه كه در اين دنيا است از قاعده زمان بيرون بوده و حقيقت هر چيز بدون گذشته و آينده در عوالم بالا وجود داشته باشد. زمانيكه در عالمي حقايق چنين باشند اين مسأله كه فلان شخص يا فلان موضوع در آينده چه خواهد شد در عالم وحداني بالا وجود نداشته باشد و حقيقت آن چيز با تمام گذشته و آينده اش و بدون گذشته و آينده اش در آن عالم وجود داشته باشد ليكن در اينجا نكته اي بسيار حائز اهميت است و آن اينكه اين حقيقت در اين جايگاه از عوالم وحداني بسياري ديگر از قيودات را نيز ندارد به اين معني كه حقيقت آن چيز در آن عالم از وحدانيت ديگر موجوديتي مانند موجوديتي كه در عوالم كثرت دارد نداشته و از قواعد عالم كثرت بيرون است.

به عنوان مثال زمانيكه مي گوييم خدا در وحداني ترين حالت قرار دارد به اين معني است كه هيچ كثرتي در جايگاه خدايي وجود ندارد بنابراين در جايگاه الهي خدا نه ماده اي وجود دارد نه انساني و نه هيچ چيز ديگر كه بخواهد زماني وجود داشته باشد يا گذشته و آينده اي و نه علم و عالم و معلومي بلكه همه همان وجود وحداني الهي است بلكه خود وحدت هم در آنجا معنا و رنگي ندارد.

با اين توضيح, اينكه خدا مي داند پس ما بايد دقيقاً آن گونه كه خدا مي داند عمل كنيم باطل است بلكه حقيقت خدا همان بي نهايت مطلقي است كه همه چيز در آن مندك است و چون محدوديتي در آنجا نيست چيزي در انجا وجود ندارد كه بگوييم حال علم نسبت به آن چيز چگونه است.

 

6-      سيستم عالم و اختيار انسان :

اما از جايگاه وحدت مطلق كه بيرون بياييم خواهيم ديد كه همه چيز بر اساس اسماء و صفات الهي است كه برقرار و اداره مي شود و بر اساس همين اسماء و صفات است كه موجوديت كليه موجودات و تغير و تحولات آنها, رشد و سقوط آنها و حركت آنها در عوالم مختلف و هر آنچه كه در مورد آنها اتفاق مي افتد به وجود مي آيد. اين اسماء و صفات الهي كه قواعد سيستم عالم هستند در آنها قاعده انشاء هم وجود دارد يعني اتفاق بديع و تازه اي مي تواند واقع شود و قاعده اراده و مشيت هم وجود دارد. درست است كه طبق سيستم عالم همه چيز علماً چينش شده اما يكي از عللي كه در اين عالم مقدمه به وجود آمدن معلول است زمان و به وجود آمدن ظرفيتي است كه آن چيز مي تواند به وجود بيايد. بنابراين انسان بر روشي است و پس از چندي به روش ديگري عمل نموده يا فضا و ظرفيت ديگري براي او حاصل مي شود ملاحظه مي كنيم كه اتفاق جديدي واقع شده و اصطلاحاً مي گوييم بداء به وجود آمده است. بداء يعني چيزي قرار بود واقع شود ولي اكنون چيز ديگري به وجود مي آيد. موضوع بداء بيشتر از آنچه كه فكر مي شود در زندگي انسان به وجود مي آيد.

يكي از قواعدي كه در كنار تمام قواعد ديگر عالم وجود دارد اراده و اختيار انسان است كه خداوند با توجه به نوع خلقت انسان او را داراي اراده اي مانند اراده خود قرا داده كه مي تواند چيزي را تصميم بگيرد و بر آن اساس عمل نمايد. از طرفي ديگر اموري ديگري مانند دعا روالي را كه براي انسان متناسب با سيستم عالم تنظيم شده را مي تواند تغيير دهد كه اين دعا عبارتي است كه بسيار معناي آن وسيع است چراكه هر گونه خواهندگي انسان خواه با زبان يا عمل در حيطه دعا قرار دارد لذا زماينكه انسان روالي را در پيش مي گيرد و تلاشي را مي نمايد اين تلاش او دعاي اوست و به خاطر همين تلاش او روالي را كه مشخص شده, متناسب با خواسته او تغيير مي دهند.

 

7-      عدل الهي و عوالم مختلف :

براي بررسي عدل الهي تمام عوالم را بايد در ارتباط با هم ببينيم اين به آن معناست كه دنيا بخشي از كتاب زندگي انسان است و قبل و بعد آن اتفاقاتي مي افتد كه با اين دنياي انسان در ارتباط است و نكته اينجاست كه تمام آنچه كه در ابعاد مختلف عالم اتفاق مي افتد در حقيقت انسان واقع مي شود و اين به آن معناست كه تمام اين مراتب عالم در وجود انسان در حال اتفاق افتادن است اما عينيت و ظهور آن در هر عالمي كه فرد مي رود ديده مي شود. از طرفي در اتفاقاتي كه براي انسان مي افتد بايد فقط به برون انسان بگاه نكرد بلكه اتفاقات دروني انسان را نيز در نظر گرفت. بسياري از اتفاقاتي كه براي انسان مي افتد با حالات دروني انسان تعديل پيدا مي كند. به عنوان مثال يك فرد كور داراي روشنايي دروني بيشتري است. زمانيكه تمام اين امور را در مورد انسان در نظر مي گيريم مي بينيم كه برآيند نيروهاي وارد بر انسان صفر است يا اينكه براي همه انسانها يكي است.

نتيجه اين موضوع اين مي شود كه زمانيكه در ظاهر ظلمي به كسي شد با امور ديگر آن را تعديل و اصلاح مي كنند خواه با مسائل دروني يا اتفاقاتي كه در عوالم ديگر براي انسان مي افتد.

 

8-      مبداء اتفاق افتادن مسائل مختلف براي انسان :

مسائلي كه براي انسان واقع مي شود يا توسط خود انسان بر خودش واقع شده يا توسط افراد ديگري بر انسان واقع شده يا بر اثر امور طبيعي و ناخواسته براي او اتفاق افتاده است.

مسائلي كه توسط خود انسان بر خودش واقع مي شود به گردن خودش است.

مسائلي كه توسط ديگران بر انسان واقع مي شود آنها بايد در اين دنيا و آن دنيا پاسخگو باشند.

مسائلي كه توسط ديگران يا بطور طبيعي بر انسان واقع مي شود مشمول مواردي است كه خداوند در عوالم ديگر يا بطور دروني براي انسان تعديلش مي كند.

 

9-      خير و شر :

در عالم هيچ شرّي وجود ندارد مگر آن اموري كه به نحوي ريشه در نيستي دارند. تنها اموري كه بناي آنها از نيستي است شرند. توضيح اينكه اموري هستند در عالم كه به خاطر تعارض و تضادي كه با امور ديگر دارند براي آنها ضرر يا خطري دارند. اين گونه امور شر نيستند چراكه وقتي آن موضوع را به خودي خود بررسي مي كنيم شري ندارد بلكه به خاطر ارتباطي كه با امور ديگر برقرار مي كند تعارضي ميان آنها به وجود مي آيد كه ظاهراً شري به وجود آمده. به عنوان مثال نيش عقرب به خودي خود و براي خود عقرب بد نيست بلكه وسيله اي است براي زندگي او و دفاع از خودش بنابراين مفيد هم هستولي زمانيكه انساني را نيش مي زند انسان آنرا بد مي داند اما واقعيت اين است كه شري در آن وجود ندارد علي الخصوص كه وقتي مورد بررسي قرار مي گيرد معلوم مي شود كه از همان زهر داروهايي به وجود مي آورند كه براي انسان مفيد است. چيزي كه شر باشد نمي توان خيري از آن استخراج كرد.

اما اموري كه مبداء آنها از نيستي است مانند دروغ كه اصل آن نيستي است كه در لباس هستي خود را به نمايش در مي آورد اين موضوع شر است و شر بودن آن به اين است كه انسان را به بدبختي و سقوط مي كشاند.

با اين توصيف امور شر اموري هستند كه منجر به بدبختي انسان مي شوند به وقايع و اتفاقات طبيعي و واقعيات عالم ماده مانند زلزله, رعد و برق و غيره اما جنگ كه انسانها به خاطر جهل و نفسشان به وجود مي آورند شر است.

 

10-   دليل به وجود آمدن هر چيزي :

در عالم ظرفيتهايي وجود دارد كه تمام امور عالم بر اساس آن ظرفيتها اتفاق مي افتد بلكه بايد گفت هر اتفاقي كه در عالم مي افتد بر اثر به وجود آمدن ظرفيتهايي است كه به وجود آمدن آنرا زمينه سازي مي كند تا آن موضوع اتفاق بيافتد. اين ظرفيتها همان مقدماتي هستند كه منجر به واقع شدن هر اتفاقي در عوالم مي شود بلكه بايد گفت به وجود آمدن هر چيزي حتي خود عوالم به خاطر ظرفيتهايي است كه وجود دارد يا به وجود مي آيد.

حال بايد ديد كه اين ظرفيتها بر چه اساسي به وجود مي آيد. از آنجا كه خداوند هست مطلق است به اين معني است كه هرآنچه كه قابليت هست شدن را دارد به هستي مي پيوندد بلكه هرآنچه كه قابليت هست شدن را دارد به هست خدا هستند و از زمانيكه خداوند هست بوده اينها نيز بوده اند با اين توضيح همه موجودات هستند همانطور كه خدا هست با اين تفاوت كه خدا به خودي خود هست و قائم به ذات است اما مابقي موجودات به هستي خدا هستند. بنابراين زمانيكه از اين منظر نگاه مي كنيم مشاهده مي شود كه همه موجودات از آنجا كه وجودشان به هست مطلق بر مي گردد و همانطور كه هست مطلق هست آنها هم بايد باشند بنابراين همه موجودات واجب الوجودند.

اين مقدار ظرفيت براي هر موجودي از همين جا سرچشمه مي گيرد. يعني از آنجا كه خدا هست هر موجودي هم هست و بايد باشد و مقدار هستيشان و مقدار ظرفيت وجوديشان مانند هست مطلق كه هيچ كس نمي تواند بگويد كه چرا بي نهايت مطلق, بي نهايت مطلق است اندازه هستي هر موجودي از هستي خدا سرچشمه مي گيرد بنايراين همانطور كه خدا هست مطلق است آن موجودات هم آنمقدار از موجوديت را دارا هستند و مقدار موجوديت هر موجودي به ازليت خدا ازلي است. اين به خاطر آن است كه هستي همه موجودات به هستي خدا بند است و همانطور كه خدا هست مطلق است همه موجودات نيز با هستي او هستند و آن مقدار از هستي را دارا هستند.

با اين توضيحات مقدار هستي هر موجودي با هستي خدا هست و همانطور كه نمي توان گفت كه چرا خدا اين مقدار از هستي را دارد نمي توان گفت كه چرا اين موجود اين مقدار از هستي را داراست. ليكن نكته اينجاست كه اين هستي ها با هست مطلق هستند به اين معني كه موجوديتي ندارند تا زمانيكه مقدمات به وجود آمدنشان فراهم شود و مجموعه عللي در كنار هم جمع شوند تا آن موجود در اين لايه از عالم به جريان بيافتد. حال اگر بگوييم اين موجود چرا گربه است از اين جهت كه ظلمي به او شده سوال غلطي است چراكه آن موجود چيز ديگري نمي توانسته باشد هم به دليل توضيحي كه داده شد و هم در مرحله اي پايين تر به اين دليل كه مجموعه علل شرايطي را به وجود آورده كه آن موجود گربه باشد.

حال اگر اين موضوع را با موضوع "هر موجودي به آنچه كه آفريده شده راضي است" جمع كنيم خواهيم ديد كه هيچ موجودي از آنچه كه هست نارضايتي ندارد و همه شيفته خود و وجود خودند.

 

نويسنده : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر