شناخت و تربیت فرزند در دوره نوجوانی

شناخت و تربیت فرزند در دوره نوجوانی

از سن هفت سالگی تا سن چهارده سالگی دوره نوجوانی فرد است در این دوره از او باید به عنوان مشاور استفاده کرد و به او آموزش داد. کمبود محبت برای نوجوان بسیار سخت است تنبیه نوجوان، احساس این است که به خاطر رفتاری، محبت پدر و مادرش کم شده است. در دوره نوجوانی کلام آموزشی امری است.

خصوصیات فرد در دوره نوجوانی:
۱- احساساتی است.
۲- در حال رشد بدنی و قوی شدن قوای بدنی است.
۳- از آنجا که دیدش باز شده می خواهد با دنیا و همه چیز آشنا شود.
۴- از آنجا که ذهنش فعال و قوی شده با هر چیز که آشنا می شود می خواهد آنرا با استدلال و عمیق بشناسد.

نتایج خصوصیات ذکر شده :
از نتایج خصوصیت اول این است که احساساتی بودن منجر به این می شود که نوجوان بسیار دوست خواه باشد و خود را در دوستان خود رها کند به عبارت دیگر آنها هرچه را که برای او تجویز می کنند می پذیرد و به آنها عمل می کند و بدون در نظر گرفتن عواقب کار پابند دوستان خود باقی می ماند.
از نتایج خصوصیت دوم این است که نوجوان احساس بزرگی می کند علی‌الخصوص که بزرگی بدنی او با رشد فکری اش نیز همراه شود یعنی وقتی احساس می کند که مسائل را بهتر می فهمد این حس در او تقویت می شود و به علت رشد بدنی او را در بعضی از اجتماعات بزرگترها راه می دهند تمام اینها منجر به این می شود که نوجوان احساس بزرگی کند و به همین دلایل به شدت از اینکه با او مانند یک بچه برخورد کنند بدش می آید. به خاطر این موضوع یک اتفاق منفی در میان بعضی از خانواده ها می افتد و آن اینکه بعضی از افراد خانواده مانند پدر در مورد فرزند پسر خود یا برادر بزرگتر در مورد برادر کوچک خود و یا مادر در مورد فرزند دختر خود، نوجوان خود را رقیب خود احساس می کنند و با او به مقابله و ستیز می پردازند که این حرکت بسیار خطرناک است چرا که در این صورت، نوجوان با توجه به دوست پرست بودنش به دیگرانی گرایش پیدا می کند و پابند آنها می شود که ممکن است برای او خطرناک باشند. واضح است که این خصوصیت از قوه حسد در بزرگترها سرچشمه می گیرد.
از نتایج خصوصیت سوم این است که نوجوان می خواهد از هرچیز سر در بیاورد و با همه چیز آشنا شود حال اگر این کانال آشنایی از طریق درستی و عاقلانه ای باشد این نوجوان با واقعیات عالم به درستی آشنا می شود اما اگر آشنایی با عالم برای نوجوان از طریق نادرست و باطلی باشد این نوجوان نسبت به واقعیات عالم دید غلطی پیدا کرده و در آینده که جوان شد و دارای قدرت شد و می توانست دانسته های خود را پیاده کند راه های نادرستی را در پیش می گیرد و به غلط می رود. ریشه بسیاری از انحرافات جوانان شکل گرفتن دانش و بینش باطل، در دوره نوجوانی آنها می باشد.
از نتایج خصوصیت چهارم این است که نوجوان استدلال و نتایج هرچیز را می خواهد بداند و در این صورت است که توضیحات فرد را می پذیرد. مشکل بسیاری از پدر و مادرها این است که از آنجا که خودشان دنبال دلایل امور نیستند برای حرفهایشان استدلالی ندارند و لذا در تنگناهای صحبت با فرزندشان به تحکم دچار می شوند. در این صورت ممکن است نوجوان علی الظاهر حرف آنها را بپذیرد ولی در واقع آنها را قبول نکرده و از کسانی قبول می کند که دلیلی در حرفهایشان بیاورند هرچند به خاطر احساساتی بودن نوجوان دلایلشان عمیق نبوده و بی اهمیت باشد اما نوجوان از آنها می پذیرد.

در این دوره با نوجوان چه باید کرد؟
با توجه به نتایج ذکر شده، نوجوان، درحال قوی شدن بدن و علی الظاهر عقل گرا و بسیار احساساتی می باشد و مشتاق آن است که چیزهای زیادی از دنیای اطراف خود بداند. بنابراین تمام کسانی که با نوجوان، ارتباط احساسی برقرار کرده و با او بنای دوستی و رفاقت بریزد و او را با امور مختلف دنیا بی پرده آشنا کند نه آنکه با او مانند یک کودک برخورد کند و برای حرفهای خود استدلالاتی هم هرچند در سطوح ابتدایی، داشته باشد و به خاطر رشد بدنی، برای او ارزش قایل شده و به اندازه ادعایش، مانند آدم بزرگها با او رفتار کند، این نوجوان به شدت شیفته این فرد شده و تمام وجود و شخصیت خود را در اختیار او قرار می دهد و او هر گونه باشد و هر چه بخواهد، نوجوان هم همان کار را می کند.
این که دوست یک نوجوان چه آدمی است از نظر او مهم نیست، این مهم است که آیا آن دوست موارد بالا را دارد یا نه. اگر داشته باشد، نوجوان اسیر او است و اگر نداشته باشد به شدت از او دوری می کند و حتی اگر مجبور باشد کنار او باشد او را نمی پذیرد این نپذیرفتن در سنین بالا خود را نمایان می کند. بنابراین نوجوان هایی که با افراد سالم و دارای خصوصیات فوق دوست می شوند پایه های سلامت و هدایت در آنها رقم می خورد و نوجوان هایی که با افراد نا سالم و منحرفی که دارای خصوصیات فوق هستند دوست می شوند پایه های انحراف در آنها ایجاد می شود و اگر فضا برای نمایش این انحراف هم وجود داشته باشد در ظاهر هم مانند انسانهای منحرف عمل می کنند.
با توجه به این توضیحات اگر در خانواده ای پدر و مادر با فرزند نوجوان خود دوست شوند و در دوستی خود رابطه احساسی و محبت آمیزی داشته باشند و برای آنها وقت گذاشته مثلا به پارک یا استخر بروند و برای آنها ارزش قایل شوند و آنها را جزو آدمهایی که روی آنها حساب می کنند به حساب بیاورند و با آنها حرفهای خودمانی بزنند و اجازه دهند نوجوان حرفهای خود را راحت بگوید و در مقابل حرفهای آنها منفعل نشده و عکس العمل ناگهانی نشان ندهند و به عبارت دیگر امنیت رفتاری برای آنها به وجود بیاورند و امور مختلف زندگی را که در مواقع مختلف اتفاق می افتد به ایشان توضیح کامل و بی پرده دهند و دلایل لازم را هم برای آن بیاورند، فضایی برای فرزند خود به وجود آورده اند که با کسانی که در جامعه دارای انحراف یا عدم سلامت کامل هستند دوست نشده و حداقل از آنها کمتر تأثیر بپذیرند و خود را به عنوان کانالی برای فرزند نوجوان خود ایجاد نمایند که نگاه صحیح به عالم را از پدر و مادر خود دریافت کند.

نتیجه این اتفاق :
چنانچه پدر و مادری توانست با فرزند نوجوان خود چنین رابطه ای ایجاد نماید، سلامتی را در فرزند خود تضمین می نماید که این سلامت را با کمترین هزینه و تلاش، اما بیشترین اثر گذاری به دست آورده اند.
توضیح اینکه یک نوجوان در دوره نوجوانی خود در ابتدای شکل پذیری شخصیتی است اگر چنانچه در این دوره فرزند نوجوان در کانال سالم و درستی قرار گیرد در واقع پدر و مادر توانسته اند او را از ابتدا در فضای سلامت قرار دهند اما اگر زمان بگذرد و شخصیت نوجوان شکل بگیرد دیگر عوض کردن آن کار دشواری است چرا که باید در او آنچه به غلط شکل گرفته را خراب کنند و از نو بنای صحیح در او بسازند که این کار هزینه بر و در بسیاری از موارد سخت است. و در مراد متعددی هم این کار غیر ممکن است و بازگشتی وجود ندارد. علی‌الخصوص پدر و مادری که نتوانسته در بار اول فرزند خود را به درستی تربیت کند در مرحله دشوارتر به احتمال بیشتری نمی تواند این اصلاح را ایجاد نماید.
موضوع دیگر اینکه از آنجا که یک نوجوان، در دوره نوجوانی خود در ابتدای شکل پذیری شخصیتی است او را به هر شکل که بخواهیم می توانیم جهت دهیم و این مساله کار دشواری نیست چراکه او در ابتدای آشنایی با عالم و خود است و واضح است که وقتی نوشته ای در صفحه سفید نیست نوشتن بر آن بسیار راحت تر است.
با توجه به این ویژگی ها بهترین زمان برای تربیت فرزند همین زمان نوجوانی اوست و با اندکی توجه و رعایت بعضی از مسایل از طرف پدر و مادر می توان فرزند را برای همیشه بیمه کرد چرا که وقتی ساختار شخصیتی فرزند به شکلی در آمد، حتی اگر در سنین بالاتر خطاها و انحرافاتی هم در ظاهر در او اتفاق بیافتد چون این انحراف با شخصیت اصلی او در تضاد است دوباره به طریق درست باز می گردد.

پدر و مادر و خانواده ها چگونه باید باشند ؟
با وجود تمام مواردی که در بالا گفته شد، قابل توجه است که خانواده ها معمولا کمترین توجه را به نوجوان خود در این سنین دارند و از آنجا که آنها را در ظاهر بزرگ شده می بینند با آنها در کارها مانند آدم بزرگها برخورد می کنند و از آنها انتظار دارند که مانند بزرگترها رفتار کنند و مانند بزرگترها فکر کنند لذا زمانی که اشتباهاتی از آنها می بینند که این اشتباهات هم تعدادشان کم نیست آنها را تحقیر کرده و با بی اعتمادی با آنها برخورد می کنند و در مواردی حتی آنها را مایه دردسر خانواده خود تلقی می کنند.
نتیجه این رفتارها این می شود که این نوجوان به راحتی به بسیاری از انحرافات از جمله گرایش به جنس مخالف که جذابیت بسیار زیادی در این دوره برای او دارد و گرایش به سکس و حتی استمناء و از همه خطرناکتر گرایش به دوستان نابابی که تمام زندگی او را می توانند تحت تأثیر قرار دهند پیدا می کنند چراکه جذابیتهای دوستان ناباب بسیار بیشتر است علی‌الخصوص برای یک نوجوان.

پدر و مادرها باید دارای خصوصیات زیر باشند :
۱- دوستی کردن را با فرزند خود یاد بگیرند و فضای خودمانی را در دوستی خود ایجاد کنند در غیر این صورت فرزندشان به کسانی که با آنها می تواند خودمانی باشد گرایش پیدا می کند.
۲- احترام گذاشتن به فرزند خود را یاد بگیرند.
۳- بتواند با حوصله حرفهای فرزند خود را گوش کند و حرفها و حرکتهایی از خود نشان دهد که نوجوان متوجه شود که حرفهایش برای او مهم است. حرفهایی که غلط است را در همانجا به رویش نزند مگر آنکه مجبور باشد برای مصالحی این کار را بکند.
۴- یاد بگیرند که چگونه می توانند موضوعات مختلف را با فرزند خود مطرح کنند به صورت بی پرده و واضح در حالیکه میان ایشان و فرزندشان پرده دری نشود و فضای به بی احترامی کشیده نشود.
۵- نظرات فرزند خود را در موضوعاتی که نظر می دهد به دقت گوش دهند و در مورد نظرات خوب، ابراز کنند که این نظر تو خوب بود و موارد ضعف نظرات را در شرایط مساعد بیان کند.
۶- یاد بگیرند که خود را به تغافل بزنند یعنی خطای فرزند خود را اگر دیدند در مواردی که نباید مطرح کنند، بتوانند خود نگهداری کرده و خطایش را به رویش نزنند.
۷- از فرزند خود مشورت بخواهد و توضیحات کافی و کامل درباره موضوع و نظر فرزند خود بیان کند و در صورت ارائه نظر خوب از طرف فرزندش به وضوح اعلام کند.
۸- ظرفیت فرزند خود را در پذیرش مسایل بسنجند و به اندازه ظرفیت او مصالح او را تجویز نماید. بنا براین نیست که خود فرد در هر چیز قوی بود لزوماً فرزندش هم در همان چیز قوی و توانمند باشد. لزوما فرزند خود را با خودش مقایسه نکند.
۹- با فرزندش به تفریح و ورزش برود و در جمع های دوستان فرزندش شرکت کند مثلا هر از چند گاهی با دوستان او فوتبال بازی کند یا استخر برود.
۱۰- بتواند دلایل حرفهایی که می زند را بیان کند و تا هر جا که فرزندش از او دلیل خواست توضیح دهد این شرایط همان شرایطی است که پدر و مادر می توانند نگاه و دید درستی از عالم و اتفاقات اطراف فرزندش به او بدهند. بنابراین باید بی حوصلگی در توضیح مطالب را کنار بگزارند.
حال اگر پدر و مادر در این دوره با فرزند خود دوست شده و عالم را از دیدگاه خود به درستی نشان دهند می توانند از این ریشه انحراف در آنها جلوگیری کنند. لیکن باید به شدت از تحقیر آنها در اشتباهاتشان جلوگیری کنند و در جاهایی که نوجوان ادعایش می شود با او مردانه برخورد کنند. این رفتار با روحیه نوجوان بیشتر سازگار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *